تبليغاتX
حرف هاي ازجنس ناب

 

 

حرف هاي ازجنس ناب
بدون شرح

معاصرسازي اسوه هاي ديني10


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

نمونه: روش ارائه عفاف به عنوان الگو

از مباحث مهم در عصر حاضر، مسئله عفاف است. اين كه چگونه مي توان اسوه هاي ديني را الگوي جامعه قرار داد، از دغدغه هاي اساسي و چالش برانگيز جامعه است. در روش شناسي برخورد با اين پديده مشاهده مي شود به محض اين كه مسئله در هر دوره اي كليد خورده است، از يك سو در حوزه اقدامات عملي، برخورد انتظامي و فيزيكي صورت گرفته، و از سوي ديگر در حوزه مباحث فرهنگي بحث حجاب و روابط زن و مرد نامحرم و مانند آن پيش كشيده شده است. اين هر دو در جاي خود درست اند، اما پرسش اين است كه حركت عاقلانه در اين حوزه چيست و كدام مقدم است و از كجا بايد شروع كرد؟ آيا صرف گفتن يا نوشتن سيره اسوه هاي ديني در اين زمينه كافي است يا بايد طرح ديگري درانداخت؟ اينجاست كه مي گوييم صرف حق بودن يك سخن براي الگو شدن آن كفايت نمي كند، شيوه طرح و ورود و خروج به مسئله اهميت فراوان دارد. در ادامه به نكاتي در اين زمينه اشاره خواهد شد تا مباحث پيش گفته به صورت عيني نمايان شوند.

1-6) رويكرد انتظامي يا فرهنگ سازي؟

پرسش نخست آن است كه كار را از چه بعدي بايد شروع كرد، فرهنگ سازي يا برخورد انتظامي؟ شكي نيست كه در مقطعي از طرح، برخورد انتظامي نيز لازم است، اما اين وقتي مؤثر خواهد بود كه اصل موضوع براي عموم جا افتاده باشد. لذا رويكرد فرهنگ سازي بر انتظامي تقدم دارد. نكته دوم اين كه در بحث فرهنگ سازي كه در حقيقت همان رويكرد تبيين در نگاه كلان است، بحث را بايد از كجا شروع كرد: عفاف يا حجاب؟ شايد تعجب كنيد كه مگر تفاوتي ميان اين دو وجود دارد؟ آري تفاوت وجود دارد. اين نشان دهنده اهميت همان نكته اي است كه گفتيم بايد ماهيت يك اصل با استفاده از متون غير سيره اي روشن شود. از مشكلات عمده در اين مسئله، خلط ميان اين دو مفهوم است. نخست بايد از عفاف شروع كرد، نه حجاب. وانگهي در بحث از عفاف، نخست بايد از چگونگي آن گفت يا چرايي آن؟ از ديگر مشكلات اين مسئله، طرح چگونگي بدون تبيين چرايي آن است. نخست بايد چرايي عفاف را بيان كرد و سپس به چگونگي آن پرداخت. از مسايل بسيار مهم و جدي در اين موضوع، اين است كه نخست بايد ضرورت عفاف در زندگي را تبيين نمود. نبايد از عنصر تحكم استفاده كرد. اين همان رويكرد زندگي محور در سيره است. تا مخاطب نداند كه عفاف، نه يك نياز بلكه يك ضرورت در موفقيت و كاميابي زندگي است، به چگونگي آن توجه نكرده و در برابر آن موضع خواهد گرفت. تا مخاطب نداند كه مراد از الگوگيري از اسوه هاي ديني بازگشت به عقب و تغيير شرايط ظاهري زندگي نيست، به آن تن نخواهد داد. اما اگر اين مسايل براي وي روشن شود، خود خواهد پرسيد كه براي تحقق عفاف چه بايد كرد.

2-6) راهكار حفظ عفاف

پس از اين كه اصل عفاف به عنوان ضرورت زندگي بيان شد، نوبت به چگونگي آن مي رسد. حفظ عفاف نيازمند اقدامات عملي و برخورداري از مهارت هاي خاص است. سيره اسوه هاي ديني در حجاب و روابط با نامحرم مربوط به اين بحث مي شود. اولاً اكنون كاملاً مشخص است كه جاي طرح اين موضوع كجا است و طرح آن در جاي ديگر تا چه اندازه اشتباه است. ثانياً نكته مهمتر آن است كه آيا راهكارهاي عفت ورزي محدود به همين دو امر است؟ از اشتباهات مهم در بحث عفاف، محدود كردن راهكارها به اين دو موضوع و ناديده گرفتن ديگر ابعاد مسئله است. اصول متعددي را مي توان به عنوان راهكار برشمرد؛ مثلاً تقوا و صبر جنسي يا توان انتظار كشيدن، عبرت يا درس گيري از سونوشت ديگران، حزم يا عاقبت انديشي، خوف يا توجه به مخاطرات بي عفتي، رجاء يا توجه به ثمرات عفت ورزي، سبك تربيت صحيح، روزه گرفتن، حيا يا توجه به ناظر بودن خدا، اعتماد به نفس يا توان نه گفتن، تقليل زمينه هاي خطر جنسي، كاهش تماس غير ضرور و مخاطره آميز با نامحرم، كاهش تحريك در تماس با نامحرم و مانند آن. نكته مهمي كه پس از اين مطرح مي شود اين كه نسبت ميان اين اصول چيست و چه نظامي ميان آنها وجود دارد؟ هر چند اين موضوع جاي كار بسياري دارد، اما به نظر مي رسد تقوا و صبر جنسي راهبرد عفت ورزي هستند و بقيه راهكارها يا اصول فرعي، تحقق بخش آن راهبردند. البته دو اصل آخر يعني كاهش تماس غير ضرور و كاهش تحريك در هنگام تماس، خود زير مجموعه اصل تقليل زمينه هاي خطر مي باشند. نكته قابل توجه اين كه اولاً مسئله حجاب و روابط با نامحرم در ابعاد مختلف آن، همه مربوط به آخرين اصل يعني كاهش تحريك در تماس است. لذا تمركز بر حجاب به جاي عفاف، و تمركز بر حجاب و ناديده گرفتن ديگر راهكارهاي عفاف، اشتباه بزرگي است كه نتيجه اش وضعيتي است كه هم اكنون در آن قرار داريم. ثانياً در عرض هم قرار دادن همه اصول و ناديده گرفتن نظام ميان آنها نيز اشتباه ديگري است كه نتيجه اش سردرگمي مخاطب خواهد بود. اين همان چيزي است كه از آن به عنوان اصول نظام يافته ياد كرديم. و بالاخره نكته آخر اين كه در ارائه همين اصول به صورت نظام يافته نيز بايد رويكرد تبييني داشت و دقيقاً نقش و تأثير آن را توضيح داد. نمونه هاي ديگري نيز در اين باره مي توان نام برد؛ مانند شادكامي و موفقيت و موضوعاتي از اين دست كه مجال طرح آنها وجود ندارد.

7) نتيجه گيري

اسوه از مسايل مهمي است كه در تنظيم زندگي و ساخت شخصي انسان نقش بسزايي دارد. البته شرط اسوه شدن اين است كه از نظر ساختاري داراي سبك و از نظر ارزشي داراي شايستگي خاص باشد. مهمترين مسئله در بحث اسوه هاي ديني، كارايي آنان در عصر حاضر است. هر چند ممكن است به نظر رسد كه به جهت تغييرات زندگي و مقتضيات زمان، لازم است اسوه هم عصر باشد، اما مي توان اسوه هاي تاريخي و غير عصري را نيز الگو قرار داد و در عين حال مقتضيات زمان را نيز رعايت نمود. اين كار مستلزم عصري سازي است. عصري نبودن سيره اسوه هاي ديني نه به جهت ماهيت آن، بلكه به جهت نقص در پژوهش و گزارش سيره است. اگر در مرحله نخست، سيره پژوهي با رويكرد تنظيم زندگي سامان يابد و در مرحله دوم، گزارشگريِ سيره با رويكرد تبييني، كاربردي و نظام مند (نه توصيه اي، انتزاعي و پراكنده) صورت پذيرد، ارتباط سيره با زمان معاصر برقرار مي شود و مي تواند الگوي بشر امروز نيز باشد.



جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



معاصرسازي اسوه هاي ديني9


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

رويكرد تبييني در گزارشگري

از موانع مهم در معاصرسازي، ارائه نادرست يافته هاي سيره پژوهي است. يكي از مهمترين مشكلات در اين زمينه استفاده از ادبيات توصيه اي و تحكمي است. اين در حالي است كه برقراري ارتباط مناسب ميان سيره و مخاطب، نياز به تبيين و توضيح دارد، نه تحكم و توصيه. هر چند مخاطبان ما غالباً به معصومان(ع) ارادت داشته و حقانيت و قداست آنان را به رسميت مي شناسند، اما با اين حال دوست دارند بدانند هر اصلي از اصول سيره چه جايگاه و نقشي در زندگي دارد؛ درست همانند كسي كه به پزشك مراجعه مي كند. اگر پزشك براي بيمار توضيحات لازم را بيان كند و او را از دليل تجويزها و توصيه هاي خود آگاه سازد، بيمار با رغبت و علاقمندي بيشتر نسخه پزشك را عمل كرده و دوره درمان را با موفقيت بيشتري پشت سر مي گذارد. در سيره نيز ما نيازمند غلبه رويكرد تبييني بر ديگر رويكردها هستيم. در مرحله گزارشگري، نبايد از قداست و جايگاه والاي معصومان، به جاي تبيين استفاده كرد. نبايد از مردم خواست كه چون اين سيرة معصوم است بايد از آن الگو بگيريد. الگوگيري با تحميل و بايدگفتن حاصل نمي شود. اگر مخاطب به تأثير فلان سيره در زندگي خود واقف شود و نقش آن را در موفقيت و كاميابي دريابد، بي ترديد از آن الگو خواهد گرفت. معصومان(ع) خود در انتقال معارف دين به مردم از همين روش استفاده مي كردند. اكنون جاي بسط اين مطلب نيست، اما اين خود يكي از اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني است كه هماره رويكرد تبييني داشته اند، نه تحكمي و استفاده ابزاري از تقدس. به عنوان نمونه وقتي امام علي(ع) مي خواهد مردم را از آرزوهاي دور و دراز برحذر دارد، تأثير مخرب آن را در زندگي بيان مي كند، نه اين كه چون خدا گفته و يـــا چون من مي گويم بايد عمل كنيد: «تجنبوا المني؛ فإنها تذهب بهجة ماخولتم، وتستصغرون بها مواهب الله تعالي عندكم، وتعقبكم الحسرات فيما وهمتم به انفسكم»؛ از آرزوهاي دور و دراز اجتناب كنيد؛ چرا كه سرور نعمت ها را از بين مي برد و آنها را نزد شما كوچك مي گرداند، و افسوس نسبت به آرزوها را به دنبال مي آورد (كليني، 1389ق: ج5، ص85) نكته ديگري كه در بحث تبيين بايد بدان اشاره كرد اين است كه رويكرد تبييني نيازمند شناخت صحيح و همه جانبه از اصل استخراج شده است. تا كسي نداند كه مثلاً ماهيت رضا يا تسليم يا زهد چيست، نمي تواند تبيين درستي از آن ارائه نمايد. از اين رو لازم است محقق در مرحله سيره پژوهي، علاوه بر بررسي متون بيان گر سيره، متوني را هم كه تصوير درستي از آن اصل ارائه مي دهند مطالعه نمايند.

2-2-5) رويكرد كاربردي

مسئله ديگر اين است كه ارائه بايد رويكرد كاربردي و عيني داشته باشد. از موانع مهم در برقراري ارتباط با اسوه هاي ديني، ارائه مباحث به صورت انتزاعي و به شكل تخصصي است. مباحث تخصصي، لازم اما اختصاص به مباحثات علمي دارد. بي ترديد بايد مباحث كاربردي سيره پشتوانه علمي و تخصصي داشته باشد، اما اين مربوط به مرحله تحقيق و تحليل داده ها است، نه مرحله گزارش و ارائه. در مرحله گزارش و ارائه، بايد نتيجه تحقيق و تحليل به صورت مشخص و عيني بيان گردد تا مخاطب آن را درك كند و به كار بندد. انتظار مخاطب از سيره پژوه ارائه الگوي عملي براي زندگي بهتر است، نه قيل و قال هاي علمي و مدرسه اي؛ همان گونه كه انتظار ما از پزشك و مهندس طراح و مانند آن نيز همين گونه است. ما از پزشك نسخه عيني و عملي و از مهندس طراح، نقشــه ساختمان مي خواهيم، نه بيان تئوري ها و اختلافات نظري. لذا بايد از مباحث تخصصي و انتزاعي پرهيز نمود و اصول را به شكل عيني و كاربردي بيان كرد. براي اين كار بايد اولاً مشخصه هاي زماني و مكاني غير دخيل در منطق حاكم بر سيره شخصيت هاي ديني را كنار گذاشت؛ ثانياً اصل منطق را در شرايط حاضر بازسازي كرد. هر چند مراد از عصري سازي، دست كشيدن از اصول نيست، اما به معناي تحميل مشخصه هاي تغييرپذير زماني و مكاني بر موقعيت فعلي فرد نيز نيست. سيره نويس يا سيره گو بايد بتواند در مرحله پژوهش خالص سيره را به دست آورد و در مرحله گزارش آن را با مقتضيات و شرايط زندگي امروز تطبيق دهد تا جايگاه آن در زندگي براي مخاطبان مشخص شود و قابليت الگوگيري پيدا كند.

3-2-5) رويكرد نظام مند

از موانع ديگر ارتباط بشر عصر حاضر با اسوه هاي ديني، پراكنده گويي در مرحله گزارشگري است. اين پراكندگي ممكن است به چند دليل باشد. گاه بيان سيره به شكل موردي صورت مي پذيرد. در سبك موردمحور، داده هاي سيره، تك تك و به صورت وقايع تاريخي بيان مي شوند. گاه نيز ممكن است مطالب به شكل اصول بيان شوند، اما پراكنده و سازمان نايافته. در اين سبك، داده هاي سيره نه به صورت موردي و قصه اي، بلكه به شكل اصول پراكنده ارائه مي شوند. هر چند اين روش از روش قبل بهتر است، اما كامل نيست. درست است كه سيره اسوه هاي ديني اصول محور بوده و از منطق مشخصي پيروي مي كند، اما همه اصول در عرض هم نيستند. لذا بهترين روش آن است كه جايگاه و وزن هر يك از اصول حاكم بر سيره مشخص شوند و هر كدام در جاي خود قرار گرفته و به همان شكل بيان شوند. در اين روش كه مي توان آن را سبك اصول نظام يافته ناميد، نه اصول در عرض هم قرار مي گيرند و نه بي ارتباط با هم هستند. بلكه فرع و اصل اصول و نظام ميان آنها و نقش هر كدام در كلان موضوع سيره مشخص مي شود. اكنون جاي بسط اين موضوع نيست، اما به عنوان نمونه بيان مي كنيم كه رضا، شكر، صبر، زهد، ياد مرگ، تسليم، باور به تقدير، نعمت شناسي، واقع گرايي انتظارات، تنظيم آرزوها، مديريت مقايسه ها، استعانت از خدا، توكل، انتظار فرج و مانند آن، همه از اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني است كه نمونه ها و موردهاي فراواني براي آن وجود دارد. اما اگر رويكردي زندگي محور داشته باشيم و مسئله ما رضايت از زندگي باشد، اصل رضا در رأس قرار مي گيرد و شكر و صبر دو شاخه آن خواهند بود، سپس اصول نعمت شناسي، واقع گرايي انتظارات، تنظيم آرزوها، مديريت مقايسه ها، زير مجموعه يا تحقق بخش اصل شكر خواهند بود و اصولي همانند زهد، ياد مرگ، تسليم، باور به تقدير، استعانت از خدا، توكل، انتظار فرج و مانند آن، زير مجموعه يا تحقق بخش اصل صبر خواهند بود. اين شكل از ارائه، جايگاه هر اصل و وزن و كاركرد آن را براي مخاطب مشخص و روشن مي سازد و زمينه را براي الگوگيري تسهيل مي كند.



جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم




معاصرسازي اسوه هاي ديني8


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

نقص گزارشگري

پس از پژوهش كه مرحله كشـف و آماده سـازي مطالب است، نوبت به گزارش مي رسد. گزارش پل ميان پژوهش و مخاطب است. اگر بر فرض پژوهشي به درستي صورت گيرد اما گزارش آن به درستي صورت نگيرد، باز هم فرآيند عصري سازي ناقص خواهد ماند. قداست اسوه هاي ديني و حقانيت سيره آنان زمينه بي توجهي به چگونگي در گزارش را فراهم آورده است. برخي دچار اين توهم شده اند كه چون اين امور مقدس و بر حق اند، پس ديگران بايد بدون چون و چرا و به محض اطلاع آنها را بپذيرند! همين امر موجب شده تحكم و توصيه جاي تبيين و توضيح را بگيرد. اين شيوه گزارشگري در نهايت منجر به گسست ميان مردم و اسوه هاي ديني مي شود.

5) راهكارهاي معاصرسازي

با توجه به آنچه گذشــت مشخــص مي شود كه راهكار معاصرسازي، برقراري پيوند ميان سيره و زنـــدگي است. پركردن فاصله ميان سيره با زندگي مردم مي تواند سيره را از مهجوريت و زندگي مردم را از ناكامي نجات دهد. در اين باره راهكارهايي وجود دارد كه در ادامه به آن مي پردازيم. اين امور به دو مرحله كلي تقسيم مي شوند: يكي مرحله پژوهش است و ديگري مرحله گزارش.

1-5) پژوهش هاي ناظر به زندگي

عصري شدن اسوه هاي ديني متوقف بر اصلاح سبك سيره پژوهي است. براي معاصرسازي بايد سيره پژوهي با رويكرد زندگي صورت پذيرفته و به صورت پژوهش ناظربه زندگي يا پژوهش زندگي محور طراحي شود. در اين سبك سيره پژوهي، نيازهاي زندگي و مسايل آن در هر عصري محور قرار مي گيرد و پاسخ آن در سيره اسوه هاي ديني جستجو مي شود. يك زندگي موفق و مطلوب در هر عصري اقتضائات خاص خود را دارد. اين اقتضائات بايد شناسايي شوند و به پرسش هاي مناسب تبديل شوند و پاسخ آنها از سيره گرفته شود. در اين سبك از منظر نيازها و اقتضائات زماني زندگي، به سيره اسوه هاي ديني نگاه مي شود و سيره متناسب با نياز و اقتضاي زندگي مطالعه مي شود. به عنوان نمونه ممكن است مردم به طور كلي يا فلان گروه مخاطبان به طور خاص دچار ناشادكامي و احساس بدبختي و تيره روزي باشند. بديهي است كه اين مردم نيازمند آگاهي از عوامل شادكامي مي باشند. در اينجا سيره پژوه بايد با توجه به اين مشكل و با داشتن پرسش هايي درست، مشخص و متناسب، متن سيره را مطالعه نمايد و پاسخ مناسب را بيابد و يا اگر مسئله زندگي، موفقيت و كاميابي باشد، سيره پژوه بايد با طراحي پژوهشي متناسب، پاسخ مناسب را از سيره اسوه هاي ديني بيابد. همچنين است مسئله هايي مانند روابط بين فردي، روابط زناشويي، روابط والدين و فرزندان، روابط كارگر و كارفرما و ده ها مسئله ريز و درشت كه در هر زماني براي زندگي افراد پيش مي آيد. در همه اين موارد، ورود به سيره از ناحيه مسايل زندگي است، نه سيره در خلأ. ممكن است و بلكه حتماً چنين است كه در پاسخ به اين پرسش ها، همان اصول حاكم بر سيره اسوه هاي ديني مانند تقوا، زهد، نظم، عبــادت، گذشت، خوش اخلاقي، تواضع، ايثار، جود، كرم و مانند آن مطالعه مي شوند، اما نه در خلأ بلكه ناظر به مسئله مورد نظر. در جمع آنچه مهم است اين كه در مرحله سيره پژوهي بايد سبك زندگي كردن در نگاه كلان و سبك در امور جزئي زندگي را از سيره اسوه هاي ديني استخراج نمود تا نخستين گام در معاصرسازي به درستي برداشته شود. نكته ديگر اين كه سيره پژوهي بايد رويكرد موضوعي داشته باشد. پژوهش در سيره اسوه هاي ديني را به چند شكل مي توان طراحي نمود. يكي سيره پژوهي معصوم محور است و ديگري سيره پژوهي موضوع محور. هر كدام از اين دو، مزيت و محدوديتي دارد. پژوهش معصوم محور مزيت معصوم شناسي دارد. بر اساس اين پژوهش مي توان به تفكيك سيره هر امام را شناخت و معرفت دقيق تري نسبت به آن بزرگواران به دست آورد. اما محدوديت اين سبك آن است كه نمي تواند الگوي جامعي براي زندگي ارائه دهد؛ زيرا هر معصومي در شرايط خاصي زندگي مي كرده و لذا چه بسا بخش هاي ديگر الگو در زندگي ديگر معصومان وجود داشته باشد. اما پژوهش موضوع محور از اين مزيت برخوردار است كه مي تواند الگوي جامع و همه جانبه اي براي شرايط مختلف زندگي ارائه كند، اما از آنجا كه طبق بندي آن بر اساس معصومان نيست، در معصوم شناسي محدوديت خواهد داشت. از آنجا كه سيره پژوهي بايد رويكرد به زندگي و مسايل آن داشته باشد، بهترين شكل سيره پژوهي، «سيره پژوهي موضوعي» است كه براساس مسئله ها و نيازهاي زندگي شكل مي گيرد و به پاسخ جويي از سيره اسوه هاي ديني مي پردازد.

2-5) اصلاح شيوه ارائه اسوه

پس از تحقيق نوبت به ارائه در قالب گفتار و نوشتار مي رسد. تحقيق غير از ارائه بوده و اقتضاهاي خاص خود را دارد. هر چند تحقيق به درستي صورت گرفته باشد و حقانيت نيز داشته باشد، اگر به درستي ارائه نگردد، فرآيند انتقال صورت نگرفته و كارايي اجتماعي و تربيتي خود را از دست مي دهد. لذا نبايد مرحله ارائه را بي اهميت به شمار آورد. بسياري از ناكامي ها در معاصرسازي مربوط به فقدان مهارت در ارائه است. در ادامه به نكاتي در اين باره مي پردازيم:



جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



معاصرسازي اسوه هاي ديني7


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

آسيب شناسي

چرا سيره اسوه هاي ديني به روز و عصري نيست؟

واقعيت اين است كه كه از يك سو موفقيت و سعادت زندگي بشر بسته به داشتن سبكي صحيح و درست براي زنــدگي است و از سوي ديگر سيره اسوه هاي ديني ـ در كنار ديگر آموزه هاي دين- ارائه كننده مدل و سبك براي زندگي موفق و كامياب مي باشد. اما واقعيت خارجي نشان از فاصله ميان سبك زندگي مردم با سيره اسوه هاي ديني و گسست ميان اين دو دارد كه در نتيجه از يك سو دين و اسوه هاي ديني مهجور واقع شده اند و از سوي ديگر زندگي مردم با ناكامي و تلخكامي روبه رو شده است. علت چيست؟ چرا اسوه هاي ديني عصري نيستند و مردم نمي توانند از آنان براي زندگي در عصر حاضر استفاده كنند؟

پيش از اين گفتيم كه شخصيت هاي ديني قابليت اسوه بودن، و سيره آنان قابليت عصري شدن را دارد. بنابراين مشكل اساسي در خود اسوه ها يا سيره آنان نيست. مشكل در فرايند فهم و معرفي اسوه ها و سيره آنان است. اسوه هاي تاريخي و سيره آنان صامت و خاموش بوده و در لابه لاي گزارشات تاريخي و اسناد مكتوب پنهان اند. آنچه آنها را نمايان كرده و به مخاطبان معرفي مي كند، تلاش پژوهشگران است. اگر فرايند فهم و پژوهش و گزارش سيره اسوه هاي ديني درست صورت نگيرد، آنچه ارائه شده و به مردم عرضه مي شود، قابليت عصري شدن را نخواهد داشت. بنابراين مشكل اصلي به خود اسوه ها و سيره برنمي گردد، بلكه مربوط به فرايند فهم و ارائه است كه كار پژوهشگران و رسالت مبلغان مي باشد. در حقيقت ميان اسوه ها و سيره آنان با مخاطبان دو مرحله و دو پل وجود دارد؛ يكي پژوهش و ديگري گزارش. بر همين اساس سبب شناسي را در اين دو بخش پي مي گيريم.

1-4) گسست سيره پژوهي از جريان زندگي

از علل مــهم در عصري نشدن اسوه هاي ديني، نامناسب بودن ساختار پژوهش هاي سيره شناسي و اسوه شناسي است. سيره اسوه هاي ديني حقيقتي مشخص و تغييرناپذير بوده و منبعي براي سبك زندگي است؛ اما شكل پژوهش و نوع پرسش از اين منبع و چگونگي ورود به بحث خروج از آن، نقش مهمي در عصري شدن دارد. براي تحقق عصري شدن، صرف وجود قابليت كفايت نمي كند. حقايق ثابتي كه فرا زماني بوده و قابليت عصري شدن را دارند، نيازمند فرايندي منطقي و تلاشي روشمند، براي تبديل قابليت به فعليت است كه بخش مهمي از آن به پژوهش مربوط مي شود. اشكال عمده در اين بخش چيزي است كه از آن به عـــنوان پژوهش در خلأ ياد مي كنيم. پژوهش در خلأ يعني مطالعه بدون توجه به اقتضاهاي زندگي به طور كلي، و بدون توجه به اقتضاهاي زندگي در عصر خاص. زندگي به طور كلي و جدا از اقتضائات زماني، مقتضيات خاص خود را دارد كه بي توجهي به آنها موجب برقرار نشدن رابطه ميان نتيجه پژوهش و زندگي مي گردد؛ شبيه آنچه در رابطه ميان دانشگاه و صنعت وجود دارد كه پژوهش دانشگاه به سمتي مي رود و نيازهاي صنعت چيز ديگري است. پژوهش در خلأ بدون اين كه به نيازهاي زندگي توجه داشته باشد، يا به صورت موردي و جزئي سيره را بررسي مي كند و يا اصلي از اصول آن را مورد مطالعه قرار مي دهد و گزارش مي كند. پژوهش متناسب و مطلوب، پژوهشي است كه از آن به عنوان پژوهش ناظر به زندگي يا پژوهش زندگي محور ياد مي كنيم و در آينده به بررسي آن مي پردازيم. آنچه مهم است اين كه پژوهش در خلأ از عوامل مهم در عصري نشدن سيره اسوه هاي ديني بوده و هست.


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



معاصرسازي اسوه هاي ديني6


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اسوه و زمان

آيا اسوه بايد «عصري» باشد يا مي تواند «تاريخي» نيز باشد؟

در بحث پيشين از اسوه هاي ديني و پيروي از آنان به عنوان فانوس موفقيت نام برده شد؛ اين در حالي است كه اسوه هاي ديني در گذشته زندگي مي كرده اند و ما در زمان حال. اين واقعيت اين پرسش را به وجود مي آورد كه آيا اسوه ديروز مي تواند الگوي امروز باشد؟ آيا سيره اي که در زمان گذشته اتفاق افتاده، مي تواند معيار رفتار امروز باشد؟ بنابراين از موضوعات بسيار مهم در اين بحث، عصري بودن يا تاريخي بودن اسوه هاست. مسئله اين است كه آيا اسوه بايد مربوط به زمان حال و عصر حاضر باشد، يا اين كه اسوه مي تواند تاريخي بوده و مربوط به گذشته باشد؟

1-1-3) ايده اسوه عصري

برخي بر ضرورت و لزوم عصري بودن اسوه تأکيد داشته و بر اين باورند كه اسوه بايد مربوط به عصر حاضر باشد. پايه نظري اين ايده آن است كه از سويي ما در زمان حال زندگي مي كنيم و الگوگيري براي بهبود كيفيت زندگي و پيشرفت و موفقيت ما در زمان حال است؛ از سوي ديگر، زمان در حال تغيير و دگرگوني است. بنابراين، فرآيند الگوگيري مشروط به عصري بودن اسوه است. اين در حالي است كه اسوه هاي ديني، تاريخي و مربوط به زمان گذشته اند. لذا هر چند اين اسوه ها مقدس و قابل احترام اند، اما تاريخي بوده و نمي توانند براي بشر عصري، الگو باشند. در حقيقت اين ايده را مي توان ايده «تقديس ـ تعطيل» دانست كه در عين احترام ، آن را بوسيده و در قفسه مي گذارد و نقشي براي آن در زندگي قائل نمي باشد.

2-1-3) ايده اسوه غيرعصري (تاريخي(

اما ايده ديگر اين است كه اسوه هاي تاريخي نيز مي توانند الگوي روز باشند. اين ايده لزوم و ضرورت هم عصر بودن اسوه را رد کرده و معتقد است هرچند تفاوت زمان و لزوم روزآمد بودن زندگي امري صحيح و كاملاً درست مي باشد، اما منافاتي با تاريخي بودن اسوه ها ندارد؛ با تاريخي بودن اسوه ها نيز مي توان به اين هدف دست يافت. به بيان ديگر، نه روزآمدي زندگي مستلزم كنارگذاري اســـوه هاي تاريخي است و نه پذيرش اسوه هاي تاريخي به معناي واپس گرايي است. ميان اين دو تفاوتي وجود دارد كه ايده نخست به آن توجه نكرده است. مرکز ثقل ايده نخست، زمان ديروز و امروز است که با تکيه بر تفاوت مقتضيات زمان، قائل به نادرســت بــودن الگوگيري از اسوه هاي ديني مي شود. اين در حالي است كه بايد ديد اولاً زمان، چه چيزي را تغيير مي دهد و ثانياً الگوگيري در چه اموري اتفاق مي افتد؛ تا روشـــن شود آيا الگوگيري از اسوه هاي تاريخي به معناي توقف زمان و واپس گرايي است يا نه. در توضيح اين مطلب بايد گفت: آنچه زمان آن را تغيير مي دهد، ظواهر، ابزارها و سخت افزارهاي زندگي است، نه اصول و اهداف و نرم افزارها. به عنوان نمونه وسايل نقليه، نوشت افزار، پخت و پز، ارتباطات، پوشاك و مانند آن تغيير مي كنند، اما اموري مانند صداقت، پاكي، درستكاري و مانند آن تغييرناپذيرند به بيان ديگر، امور زندگي بر دو نوع اند: امور تغييرپذير و امور تغييرناپذير. اموري مانند: سبك معماري، شهرسازي، شهرنشيني، وسيله نقليه، نوشت افزار، جنگ افزار، وسايل رفاهي، وسايل ارتباطي، ابزار كاروصنعت، صنايع و كارخانجات و مانند آن تغيير مي كنند، اما اموري مانند صداقت، عدالت، انسانيت، پاكي، درستكاري، امانتداري، عزتمندي، و مسايلي مانند هدف زندگي، معناي زندگي، چگونگي استفاده از ابزارها و كسب امكانات و مصرف آنها، شيوه مقابله با فشارهاي رواني و واكنش مثبت در برابر نعمت ها، سبك فرزندپروري و همسرداري و حيات جنسي (ارضاي شهوت و مهار آن) و خشم ورزي (اعمال خشم و كنترل آن) و تعامل با ديگران و ده ها مسئله از اين دست از امور تغييرناپذير به شمار مي روند كه از هماره تاريخ تا هميشه آن ثابت است. بنابر آنچه گفته شد، معلوم گشت كه زمان فقط در قلمرو امور تغييرپذير تأثير گذاشته و موجب دگرگوني مي گردد، اما در امور تغييرناپذير تأثيري نخواهد گذاشت. بنابراين زمان همه چيز را تغيير نمي دهد. از اينجا مي توان قلمرو الگوگيري را شناخت. الگوگيري در قلمرو امور تغييرنــاپذير اتفاق مي افتد و اسوه ها در اين گونه امور الگو قرار مي گيرند، نه در امور تغييرپذير. به همين جهت الگوگيري از اسوه هاي ديني ـ تاريخي و پيروي از آنان، بــه معناي واپس گرايي و توقف زمان نبوده و مي تواند در هر عصري كارايي داشته باشد. البته اين امر متوقف بر معاصرسازي اسوه هاي تاريخي است. ايده دوم نه عصري بودن اسوه ها به معناي پيروي از هر الگوي خلق الساعة و بي بنيه را مي پذيرد و نه تاريخي بودن اسوه به معناي جمود بر ظواهر و توقف زمان را. ايده دوم قائل به «معاصرسازي اسوه هاي تاريخي» است. با اين كار هــم از ذخيره غني سيره اسوه هاي ديني بهره مند مي شويم و هم با زمان حركت مي كنيم و در عين حال در زمان نيز هضم نمي شويم.


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم




معاصرسازي اسوه هاي ديني5


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اسوه و جنسيت

مسأله قابل بحث ديگر آنکه، نقش «جنسيت» در اسوه چيست و رابطه اين دو چگونه است. چرا که به لحاظ آماري تعداد مردان در اسوه هاي ديني بيش از زنان است. سؤال اين است كه آيا سيره‏ يک زن يا مرد مي‏تواند براي جنس مخالف الگو باشد؟ آيا در الگوگيري وحدت جنسيت شرط است يا نه؟ آيا فقط زنان براي زنان الگو هستند يا مردان نيز مي توانند الگوي زنان باشند؟ آيا مردان فقط براي مردان الگو هستند يا زنان نيز مي توانند الگوي آنان باشند؟ براي روشن شدن اين موضوع بايد تفاوت ها و شباهت هاي زن و مرد را بررسي كرد و نقش جنسيت را در تفاوت انسانها به دست آورد. از اين رو در ادامه به اختصار اين مسئله را بررسي خواهيم كرد. زن و مرد اختصاصات جنسيتي و اشتراكات نوعي دارند. زن و مرد در انسان بودن مشترك و در ويژگيهاي جنسيتي متفاوت اند. از اين رو امور مربوط به اين دو نيز به دو قسم تقسيم مي شود: امور انساني كه ميان زنان و مردان مشترك است و امور جنسيتي كه مخصوص به جنس خاص است. الگوگيري در امور انساني نيازمند وحدت و تشابه جنسيتي نيست و لذا هر كدام مي توانند براي ديگري الگو باشند. به همين جهت قرآن كريم مرداني همانند حضرت محمد(ص) و حضرت ابراهيم را اسوه همه انسانهاي خداگرا و آخرت جو معرفي مي كند و از سوي ديگر آسيه همسر فرعون را اسوه اهل ايمان و همسر لوط را اسوه همه اهــل كفر معرفي مي كند اما در امور اختصاصي، وحدت جنسيت شرط است. از اين رو حضرت مريم اسوه زنان پاكدامن و حضرت يوسف اسوه مردان پارسا معرفي شده است

3) اسوه و معاصرسازي

در بحث پيشين به اين رسيديم كه كسي مي تواند الگو باشد كه اهل خير بوده و از ويژگي شايسته بودن (اسوه حسنه) برخوردار باشد (شرط ارزشي) و در اين امر فرقي ميان زن و مرد وجود ندارد. اينجا بود كه مسئله اسوه هاي ديني (پيشوايان دين) مطرح شد. در اين بحث به اين موضوع مي پردازيم كه اسوه هاي ديني چگونه مي توانند در زمان حاضر كارايي داشته باشند. پيرامون اين موضوع مسايلي وجود دارد كه به آنها مي پردازيم.




جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



معاصرسازي اسوه هاي ديني4


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

نقش اسوه در زندگي

يکي از پرسش هاي مطرح درباره اسوه و سيره اين است که چرا بايد سيره اسوه هاي ديني را شناخت و از آنان پيروي كرد؟ اين كار چه ضرورتي دارد؟ آيا صرفاً يكي از مناسك ديني است كه بايد بي چون و چرا انجام شود؟ يا امر مقدسي است كه فقط براي تقدس و تبركش بايد صورت گيرد؟ و يا امري تاريخي است كه تنها براي آگاهي از پيشينه فرهنگي و مذهبي ما لازم است؟ نگاه روشن بينانه و واقع گرايانه به اين موضوع نشان مي دهد كه شناخت اسوه هاي ديني و سيره آنان نه يك آئين خشك و بي روح است، نه يك امر مقدس ديني است و نه يك مسأله تاريخي. جايگاه و اهميت اين موضوع را با دو رويكرد زير مي توان مشخص ساخت:

1-3-2) رويكرد دين شناسي

براي شناخت دين دو منبع وجود دارد: يکي قرآن و ديگري سنت. سنت را نيز از دو راه مي‌توان شناخت: 1. سخن معصوم 2. عملکرد و سيره معصوم. بخشي از معارف دين در قالب سخن ائمه بيان مي‌شود بخشي هم در سخن نمي‌گنجد و از سيره آنان مي‌توان فهميد. بنابراين، يکي از منابع معرفتي ما سيره اسوه هاي ديني (معصومان) است که به وسيله آن مي‌توانيم به معارف ديني دست يابيم. در اين رويکرد، سيره شناسي زير مجموعه‌ دين شناسي است. راه ديگر دين شناسي نيز سخن شناسي است که از بحث ما خارج مي باشد. پرسشي که در دل اين بحث مطرح مي شود اين است که چرا سيره اين اسوه ها مي تواند يکي از منابع شناخت دين باشد؟ پاسخ اين است که سيره معصوم نيز مطابق دين است. اين گونه نيست که فقط سخن معصوم مطابق دين باشد. معصوم همان گونه عمل مي‌کند که دين گفته است. لذا از راه بررسي سيره او نيز مي توان به معرفت ديني دست يافت.

2-3-2) رويكرد زندگي سازي (تنظيم زندگي(

تنظيم به معناي نظم زماني نيست، بلکه به معناي اين است که انسان در زندگي بايد داراي سبک و مدل باشد. رسيدن به موفقيت عوامل و موانعي دارد که از آن به بايد و نبايد ياد مي شود. انجام بايدها و انجام ندادن نبايدها به معناي تنظيم زندگي است. به هر حال ما براي تنظيم زندگي به سيره و سخن معصوم نياز داريم. از اين راه بهتر مي‌توان راه درست زندگي کردن را فهميد. اسوه هاي ديني نمونه هاي كامل موفقيت اند و لذا شناخت راه و رسم آنان مي تواند نقش مهمي در موفقيت زندگي ما داشته باشد. يكي از رازهاي موفقيت اين است كه زندگي و رويه خود را مطابق زندگي انسان هاي موفق تنظيم كنيم و از اين جهت سيره اسوه هاي ديني اهميت مي يابد و بلكه ضرورت خواهد داشت. البته اين دو رويكرد با هم قابل جمع اند. اساس دين براي تنظيم زندگي است، نه فراگيري اطلاعات غير لازم و انجام مناسك غير مفيد. ما از آن جهت، دين را مورد مطالعه قرار مي دهيم که مي خواهيم زندگي خود را سامان دهيم. اساساً دين، برنامه زندگي است. هيچ نکته و دستوري در دين نيست که مربوط به زندگي ما در اين جهان نباشد. لذا موفقيت زندگي بستگي به شناخت دين دارد. در اين ميان سيره به عنوان يکي از منابع مهم دين شناسي، نقش مهمي در تنظيم زندگي و تأمين موفقيت و به روزي آن دارد. از سوي ديگر چون سيره اسوه هاي ديني نمونه عيني و تجسم يافته دين است، قابل فهم تر بوده و قابليت بيشتري براي پيروي دارد. در حـقيقت اسوه هاي ديني فانوس هاي دريايي هستند كه راه را براي طالبان موفقيت و به روزي مشخص و نمايان مي سازند. بنابــراين ما به سيره اسوه هاي ديني براي تنظيم زندگي خود نيازمنديم؛ اين يك عامل موفقيت است و به همين جهت در منابع ديني به الگوگيري از اسوه هاي ديني توصيه شده است




جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



معاصرسازي اسوه هاي ديني3


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

شرط ارزشي

اما شرط دوم به بعد ارزشي اسوه مربوط است كه با مسئله هدف از زندگي و الگوگيري ارتباط پيدا مي كند. هدف از الگوگيري جبران كاستي ها و يافتن راه تكامل و دستيابي به سعادت و موفقيت است. اما در تعريف سعادت و موفقيت اختلاف زيادي وجود دارد. اينجا خير و شر در مقابل هم قرار مي گيرند و هر دو نيز داراي سبك هستند. لذا هر سبك داري نمي تواند اسوه قرار گيرد، چرا كه ممكن است در گروه شر باشد. در واقع، كسي كه شخصي و يا چيزي را الگو (اسوه) و سرمشقِ (مقتداي) خود قرار مي دهد، گويا مي خواهد از اين طريق، ضعف و كمبود خود را جبران كند و خود را به نقطه مطلوب برساند، هر چند رسيدن به آن نقطه از نظر عقل و فطرت، مذموم باشد. از اين رو، «الگو» به الگوي شايسته و الگوي ناشايسته تقسيم مي گردد. مسئله «الگوگيري»، يكي از مهم ترين مسائل تربيتي در اسلام است؛ زيرا الگوگيري از ديگران، نقش اساسي در شكل گيري شخصيت انسان، سعادت يا شقاوت او دارد. از اين رو، قرآن و احاديث اسلامي، آموزه هاي مهم و ارزنده اي را در اين زمينه ارائه كرده اند قرآن كريم از پيامبران(به طور كلي حضرت ابراهيم و پيروان او حضرت محمد(ص)، پيشوايان حق به عنوان اسوه حسنـــه نام برده و مردم را به پيــــروي از آنــــان دعوت كرده است در طرف مقابل، از شيطان جاهلان گمراه كنندگان مستكبران ومفسدان به عنوان اسوه سيئه نام برده و از پيروي از آنان برحذر داشته است از آنچه گذشت معلوم مي گردد كه اسوه بايد دو شرط داشته باشد: يكي سبك داري و ديگري شايسته بودن. با شرط نخست، هم افرادي كه داراي سبك نيستند و هم رفتارهايي كه قابليت تعميم ندارند، خارج مي شوند و با شرط دوم اسوه هاي ناشايست خارج مي شوند، هر چند داراي سبك باشند. اينجاست كه «اسوه هاي ديني» معنا مي يابند. روشن است كه در زندگي فردي و اجتماعي انسان، هر چه نقش پيشوا بيشتر باشد، دقّت در انتخاب الگو ضروري تر خواهد بود. بر اين اساس، رهبران ديني جامعه، بيشترين نقش را در الگوسازي و شكل دهي شخصيت مردم دارند. در حديث نبوي آمده است: «و إن أئمتكم قادتكم إلي اللّه عزوجل، فانظروا بمن تقتدون في دينكم وصلاتكم» (صدوق، بي تا: ص221). پيشوايان شما، رهبران شما به سوي خداوند عز و جل هستند. پس بنگريد كه در دين و نمازتان به چه كسي اقتدا مي كنيد.همچنين رهبران سياسي جامعه، نقش فراواني در سازندگي مردم دارند، به گونه اي كه امام علي عليه السلام مي فرمايد: «النّاس بامرائهم أشبه منهم بآبائهم» (ابن شعبه حراني، 1404ق: ص 208). مردم به فرمان روايانشان، مانندترند تا به پدرانشان. بنابراين، دقّت در انتخاب رهبران ديني و سياسي از اهمّيت و اولويّت ويژه اي برخوردار است


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



معاصرسازي اسوه هاي ديني2


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

شرايط اسوه شدن

از پرسشهاي اين بحث آن است كه آيا همه افراد مي توانند اسوه قرار گيرند يا نه؟ آيا اسوه شرطي دارد يا هر كسي مي تواند اسوه قرار گيرد؟ پاسخ اين پرسش را بايد در معناي اسوه و سيره و نيز هدف الگوگيري جست. لذا اسوه شدن دو شرط اساسي دارد كه يكي ساختاري است و ديگري ارزشي. در ادامه اين دو شرط را به اختصار توضيح مي دهيم.

1-2-2) شرط ساختاري

در معناي اسوه و سيره گفته شد كه اسوه يعني اقتدا كردن به سيره يك نفر و سيره يعني سبك زندگي فرد. بنابراين شرط اســـوه شدن، سبــك داشتن است. همه افراد داراي سبك نيستند. به عنوان نمونه ممكن است كسي شعر بگويد يا نقاشي بكشد يا بينديشد يا بنويسد يا ... اما از سبك خاصي پيروي نكند. در واقع اقشاري قابليت الگو شدن دارند كه داراي سبك باشند. اين نيز بدان جهت است كه در اسوه و سيره «قابليت تعميم»، يك اصل اساسي است. رفتاري مي تواند الگو قرار گيرد كه تعميم پذير باشد و اين جز در مواردي كه سبكي وجود داشته باشد، امكان پذير نيست. آنچه قابليت تعميم و تكرار دارد، سبك است، نه يك رفتار شخصي. به عنوان نمونه اگر شخصيتي در فلان روز و ساعت از فلان محل عبور كرده و در آنجا سرفه يا عطسه كند يا غذا بخورد، قابليت تعميم ندارد و نمي توان گفت هر كس مي خواهد از فلاني الگو بگيرد بايد در فلان روز و ساعت در فلان محل سرفه يا عطسه كند و يا غذا بخورد! اينها رفتارهاي جزئي و موردي هستند و قابليت تعميم ندارند و لذا كسي مي تواند در هر رشته اي و موضوعي اسوه باشد و رفتارش الگو قرار گيرد كه داراي سبك باشد. وقتي سبك وجود داشته باشد، رفتار فرد هر چند تمام مؤلفه هاي شخصي پيش گفته يعني زمان، مكان و مانند آن را دارد، اما از آن جهت كه سبكي بر آن حاكم است، قابليت تعميم به زمان و مكان ديگر را دارد؛ در حقيقت آنچه تعميم يافته و تكرار مي گردد، آن اصل و سبك است كه عاري از مشخصه هاي محدود كننده بوده و قابليت تعميم به زمان و مكان ديگر را دارد. اين، يك شرط ساختاري است، بدين معنا كه اسوه شدن فارق از جنبه ارزشي آن، نيازمند چنين شرطي است.



جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم




معاصرسازي اسوه هاي ديني


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

معاصرسازي اسوه هاي ديني

از مسايل چالش برانگيز در جامعه ما، الگوگيري از اسوه هاي ديني است كه معتقدان و منتقداني دارد. مشكل اساسي در اين مسئله، تفاوت زماني اسوه هاي ديني با ما است. اين نوشتار، معتقد است با تكيه بر «معاصرسازي» مي توان اين مشكل را چاره كرد. با معاصرسازي، هم پيروي از سبك اسوه هاي ديني تأمين مي شود و هم اقتضائات زمان لحاظ مي شود. اين امر در دو مرحله بايد مورد توجه قرار گيرد: يكي پژوهش و ديگري گزارش. در مرحله پژوهش دو نكته بايد مورد توجه قرار گيرد: يكي اين كه سيره پژوهي بايد با رويكرد زندگي صورت پذيرفته و به شكل پژوهش ناظر به زندگي يا پژوهش زندگي محور سامان يابد، نه پژوهش در خلأ. نكته ديگر اين كه سيره پژوهي بايد رويكرد موضوعي داشته باشد، نه معصومي. در مرحله گزارش نيز چند نكته بايد مورد توجه قرار گيرد: يكي رويكرد تبييني در گزارشگري كه در آن از تحكم و توصيه صرف پرهيز شده و نقش هر كدام از اصول سيره در زندگي تبيين مي شود، ديگري رويكرد كاربردي كه صرفاً به بيان اصول بسنده نكرده و مصداق ها و موارد اصول را در زندگي امروز نشان مي دهد و سوم رويكرد نظام مند در ارائه است كه در آن از ارائه اصول به شكل پراكنده پرهيز شده و آنها در يك نظام مشخص، متناسب با نياز زندگي طراحي شده و ارائه مي شوند

The image “http://noorportal.net/Page-Data/StaticImages/khanevade/579/593/knl33.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

مقدمه

بحث الگوگيري از اسوه هاي ديني از مسايل مهم و چالش برانگيز در جامعه اي مانند ماست. متدينان و كساني كه باورهاي مذهبي عميق تري دارند، معترض اند كه چرا مردم سبك زندگي خود را از اسوه هاي ديني نمي گيرند و افرادي كه گرايش مذهبي اندكي دارند معترض اند كه چرا بايد سبك زندگي خود را از شخصـيت هايي كه در گذشته مي زيسته اند، بگيرند. علت پافشاري گروه نخست، جايگاه رفيع شخصيت هاي ديني و اعتقاد به اين است كه روش آنان، كليد موفقيت و سعادت در زندگي است و مـشكل اساسي گروه دوم شايد نه ترديـد در تقدس شخصيت هاي ديني بلكه تفاوت زماني و هم عصر نبودن آنان با ماست. هر دو نيز در آن بخشي كه بر آن تكيه مي كنند، درست مي گويند. شخصيت هاي ديني علاوه بر جايگاه رفيعي که دارند، سلوكشان رمز موفقيت و سعادتمندي است و اين هر انسان خردمندي را به پيروي از آنان برمي انگيزد. از سوي ديگر زندگي در زمان حال صورت مي پذيرد و زمان در حال تغيير است و انسان بايد متناسب با مقتضيات زمان خود زندگي كند و لذا پيروي از شخصيت هاي ديني نه از باب دين ستيزي بلكه از باب تفاوت زمان توجيه ناپذير مي نمايد. حل مشكل در «معاصرسازي اسوه هاي ديني» نهفته است. ايده معاصرسازي، هر دو ديدگاه پيش گفته را تأمين مي سازد؛ از يك سو الگو بودن شخصيت هاي ديني را در بر دارد و از سوي ديگر مشكل تفاوت زماني را حل مي كند. اين ايده بر اين باور است كه بدون واپس گرايي و ناديده گرفتن مقتضيات زمان، مي توان سبك زندگي شخصيت هاي ديني را با همان اصالتي كه داشته اند، الگو قرار داد. تبيين اين ايده و روش آن موضوعي است كه اين نوشتار بدان مي پردازد. مطالب مورد نظر در دو بحث كلي سامان يافته اند: نخست بحثي در اسوه شناسي و سپس بحثي در معاصرسازي اسوه هاي ديني و روش آن.

2 اسوه شناسي

در اين بحث چند مسئله وجود دارد كه بايد بررسي شوند: يكي اين كه معناي اسوه و سيره چيست، ديگر اين كه شرط اسوه شدن چيست و رفتار چه كساني قابليت الگوبرداري دارد. سوم اين كه اسوه چه جايگاهي در زندگي داشته و چرا بايد سيره اسوه هاي ديني را شناخت و چهارم اين كه آيا جنسيت در الگوگيري از اسوه نقش دارد يا نه.

1-2) معناي اسوه و سيره

موضوع معاصرسازي اسوه هاي ديني با دو كليدواژه مهم پيوند دارد: يكي «اسوه» و ديگري «سيره». بايد نخست روشن شود كه اين دو واژه به چه معنا مي باشند تا بتوان به مسايل بعدي پرداخت. لذا به صورت خلاصه معناي اين دو را بررسي مي كنيم: لسان العرب، در ذيل كلمه اسوه مي‏نويسد كه «اُسوه» و «اِسوه»: يعني مقتدا، و وقتي گفته مي شود: «إئتس به» يعني به او اقتدا كن و مانند او باش. فلانٌ يأتسي بِفُلانٍ؛ يعني آنچه را او مي پسندد براي خود مي پسندد و به او اقتدا مي كند و در هر حالي همانند حال او مي باشد و جمله «القوم اسوة في هذا الأمر» يعني حال آنان در آن امر يكسان است (ابن منظور، 1408ق: ج14، ص35). راغب نيز معتقد است كه اسوه عبارت است از حالتي كه انسان هنگام پيروي كردن از ديگران پيدا مي‏كند، چه اين پيروي كردن در امور خوب باشد يا امور زشت (راغب اصفهاني، بي تا: ص 76)اما با اين حال، واژه اسوه معناي عميق تري دارد كه معاني گفته شده از آن برگرفته شده اند. در حقيقت واژه هاي «اُسوة» و «إسوة» اسم مصدر از «ائتساء»اند و از مادّه «أسو» كه بر درمان و تيمار و اصلاح كردن دلالت دارد، گرفته شده اند. ابن فارس معتقد است كه اين واژه بر درمان و اصلاح كردن دلالت مي كند. وقتي گفته مي شود: «أسَوتُ الجرح» يعني زخم را درمان كردم. به همين دليل به طبيب، «آسي (درمانگر)» مي گويند و وقتي گفته مي شود: «أسوت بين القوم» يعني ميان مردم را اصلاح نمودم و از همين باب است جمله: «لي في فلانٍ اُسوة»؛ يعني فلاني براي من الگوست؛ يعني من به او اقتدا مي كنم (ابن فارس، 1389ق: ج1، ص 105) در واقع كسي كه شخصي و يا چيزي را الگو (اسوه) و سرمشقِ (مقتداي) خود قرار مي دهد، گويا مي خواهد از اين طريق، ضعف و كمبود خود را جبران كند و خود را به نقطه مطلوب برساند، هر چند رسيدن به آن نقطه از نظر عقل و فطرت، مذموم باشد. از اين رو، «الگو» به الگوي شايسته و الگوي ناشايسته، تقسيم مي گردد (محمدي ري شهري، 1384: ج3، ص327)

وقتي سخن از اسوه به ميان مي آيد، مسئله سيره نيز مطرح مي شود؛ زيرا الگوگيري، از سيره و سبك يك نفر صورت مي گيرد. لذا اين واژه نيز بايد بررسي شود. واژة سيره اسم مصدر نوع از مادة سير است. «س ي ر» ريشه‏اي است که بر گذشتن، روان شدن و حرکت کردن دلالت مي‏کند (ابن فارس، 1389ق: ج3، ص 120). همچنين به معناي رفتن و سير کردن در زمين است (ابن منظور، 1408ق: ج6، ص453). راغب اصفهاني مي‏نويسد: «سير يعني حرکت روي زمين، در زمين راه رفتن و گذشتن و عبور کردن سِيرَة يعني نوع خاص حرکت انسان، نوع رفتار و حالتي که انسان دارد. سِيرَة بر وزن فِعْلَة است مثل فِطْرَة، که در اين وزن، واژه بر «نوع عمل» دلالت مي‏کند ؛ جَلْسَه يعني نشستن، جِلْسَه يعني نوع نشستن و سِيرَه نوع حرکت است (ابن منظور، 1408ق: ج6، ص 454؛ زبيدي، 1408ق: ج3، ص287) لذا اهل لغت در توضيح معناي آن گفته‏اند: سيره به معني طريقه، هيئت و حالت است (ابن فارس، 1389ق: ج3، ص121؛ طريحي، 1365ق: ج3، ص340) و نيز آن را سنّت، مذهب، روش، رفتار، راه و رسم، سلوک و طريقه معنا کرده‏اند و از سيرة فرد به صحيفة اعمال او و کيفيت سلوکش ميان مردم تعبير کرده‏اند با توجّه به آنچه از اهل لغت ذکر شد مي‏توان سيره را نوع و سبک رفتار و طريقة خاص زندگي معنا کرد. به بيان ديگر، سيره يعني اصول، معيارها و روشهايي که يک فرد در رفتار و کردار خود دارد. مثلاً پادشاهان به طور کلّي يک سبک و سيره و يک روش مخصوص به خود دارند. فلاسفه يک سبک مخصوص به خود دارند. اهل رياضت هم يک سبک مخصوص به خود دارند. پيامبران هم به طور کلّي يک سبک مخصوص خود دارند و سپس هر کدام از آنان جداگانه سبکي مخصوص به خويش دارد. در نثر و شعر و هنر نيز سبك وجود دارد و هر كس به نوعي مي نويسد يا مي سرايد يا نگارگري مي كند. در تفكر هم سبك ها مختلف است؛ مانند سبك قياسي يا تجربي، عقلي يا نقلي و مانند آن (مطهري، 1385: ص46)




جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



چرا اعتدال گرايي؟


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

چرا اعتدال گرايي؟

پرسش اين است كه چرا اعتدل گرايي در حوزه هاي مختلف به ويژه اقتصاد و مصرف اين اندازه مهم است؟ اعتدال گرايي چه آثار و پيامدهايي را مي تواند به دنبال داشته باشد؟ اعتدال گرايي به حالتي گفته مي شود كه در آن دو طرف از لحاظ كميت و يا كيفيت در سازگاري و تناسب باشد. (لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه عدل) بنابراين مي توان گفت كه اعتدال به معناي تناسب است. همين حالت تناسب است كه مقتضاي استقامت، قوام پيدا كردن و موزون شدن ميان چيزها مي شود. بنابراين هنگامي كه از اعتدال سخن به ميان مي آيد مقصود آن است كه تناسب در آن رعايت شود كه لازمه مراعات چنين تناسبي استقامت و قوام يافتن چيزها مي شود. انساني را متعادل مي گويند كه در عقيده، انحراف و گرايش به باطل نداشته و در پي حق و حقيقت باشد و در رفتار هرگز مناسبات ميان اشيا و چيزها را ناديده نگيرد. از اين رو انسان موحد و يكتاپرست را انسان معتدل مي نامند؛ زيرا چنين شخصي مراعات تناسب ميان هستي را كرده و حق هر چيزي را به درستي ادا نموده است. نتيجه چنين بينش و نگرشي آن است كه از افراط و تفريط و كژي به دور مي باشد. (بقره آيه 135 و آل عمران آيه 67 و 95 و نساء آيه 125 و نحل آيات 120 و 123) وي در رفتارها و گفتارها و مناسبات اجتماعي خويش نيز ميانه روي و تعادل را مراعات مي كند (لقمان آيه 19) و در انفاق و ديگر امور اجتماعي نيز ميانه روي را از خود دور نمي كند (فرقان آيات 63 و 67) زيرا مي داند كه حتي در كارهاي عبادي نيز مي بايست رعايت تناسب را بنمايد و سازگاري و تناسب را در كم و كيف، ملحوظ دارد. علت گرايش به اعتدال و ميانه روي از آن روست كه چنين رفتاري موجب مي شود تا انسان در مسير خردمندي و كمال گرايي قرار گيرد و گرفتار شرك درعقيده و عمل نشود و راه نقصان و باطل را نپيمايد. دست يابي به استقامت و قوام يابي در شخصيت و عمل اجتماعي از ديگر آثار و پيامدهاي اعتدال گرايي بشر در زندگي است كه در آيات 63 و 67 سوره فرقان به آن توجه داده شده است. از نظر خداوند، انسان متعدل و ميانه رو با رعايت تناسب و عدالت است كه مي تواند زندگي خويش را قوام بخشد و به استقامت دست يابد. بهره مندي از خوشبختي و آسايش از ديگر آثاري است كه آيات 63 تا 67 سوره فرقان بر آن تاكيد دارد. به اين معنا كه انسان اگر بخواهد سعادت و خوشبختي را در دنيا و آخرت تجربه كرده و آن را به دست آورد مي بايست راه اعتدال و ميانه روي را در زندگي خويش بپيمايد.

 

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم

 



آثار اعتدال گرايي


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

آثار اعتدال گرايي

اسلام، دين اعتدال

از نظر اسلام، هستي بر بنياد عدالت و اعتدال نهاده شده است و انسان كامل، معتدل ترين شخصيت در همه حوزه هاست. از اين رو خداوند از مردم مي خواهد براي دست يابي به كمال مطلق و تقرب الي الله و زندگي سعادتمند در دنيا و آخرت، اعتدال گرايي را در زندگي خويش در پيش گيرند و هرگز گرايش به افراط و تفريط نداشته باشند. دين اسلام، به عنوان كامل ترين و ساده ترين برنامه و راهنماي زيستن، ديني معتدل و ميانه است و بر همين اساس آن را دين حنيف ناميده اند. بر اين پايه مي توان گفت كه هر كس كه اسلام را راهنماي زندگي خويش قرار دهد، زندگي معتدلي خواهد داشت و از نظر شخصيتي نيز به تعادل دست خواهد يافت. از اين رو، شخص هم در حوزه روان شناسي شخصيت و هم در حوزه روان شناسي اجتماعي و تعامل با ديگران و هم در حوزه هاي ديگر، انساني معتدل مي باشد. بخش اساسي در زندگي انسان كه تاثير شگرفي بر شخص و محيط و جامعه وي به جا مي گذارد، حوزه مصرف و بهره گيري از امكانات و نعمت هايي است كه خداوند به وي بخشيده است؛ زيرا انساني كه با كار و كوشش خويش و يا با عنايت و فضل الهي، از نعمت هاي او برخوردار مي شود، زماني مي تواند سپاسگزار نعمت باشد كه در مصرف آن چيز، دقت و تامل داشته و راه اعتدال رابپيمايد؛ چون سپاسگزار نعمتي بودن به معناي درست مصرف كردن و بهره گيري مثبت و سازنده از آن چيز در راستاي كمال شخصي و جمعي بلكه همگاني است كه معناي اخير شامل همه موجودات هستي مي باشد؛ زيرا انسان به عنوان خليفه الهي موظف است تا در مقام ربوبيت طولي با تغيير و تصرف در اشيا و چيزها آن ها را به كمال شايسته و بايسته خود برساند. از نظر اسلام هرگونه گرايشي به سوي افراط و تفريط به معناي خروج از جاده حقيقت وحقانيت و رهسپاري در بيراهه هبوط و سقوط فردي و اجتماعي است. ولذا در همه حوزه ها از جمله حوزه اقتصاد، خواهان اعتدال و ميانه روي است. همين تاكيد بر مصرف درست و معتدل است كه واژه اقتصاد را براي مفهوم خاصي به كار گرفته است؛ زيرا اقتصاد ازواژه قصد به معناي ميانه روي و اعتدال گرفته شده است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ذيل واژه قصد) به سخن ديگر، بهره گرفتن از واژه قصد به معناي اعتدال و ميانه روي براي بيان فعاليت هاي فردي و اجتماعي مربوط به توليد، مبادله و مصرف كالا و خدمات (تئوري اقتصاد خرد، ص 9) تاكيد بر اين معناست كه اصول فعاليت هاي مربوط به اقتصاد مي بايست براساس اعتدال و ميانه روي باشد. از جمله بخش هاي حوزه فعاليت هاي اقتصادي، بخش مصرف است. بنابراين، در اين بخش نيز اعتدال و ميانه روي از سوي اسلام و قرآن به عنوان اصل اساسي مورد توجه و تاكيد است. بلكه حتي مي توان گفت كه در ميان سه بخش توليد، مبادله و مصرف، بخش اخير از اهميت بيش تري برخوردار است تا ميانه روي و اعتدال در آن به عنوان بنياد رفتاري انسان خودنمايي كند.



http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



نقش اعتدال در كمال


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

نقش اعتدال در كمال

اگر اسلام و قرآن، اعتدال و اقتصادگرايي را راه مستقيم برمي شمارد، مي توان دريافت كه از نظر اسلام دست يابي به هر كمالي تنها از راه اعتدال گرايي است؛ زيرا از نظر قرآن، راه مستقيم، راهي است كه انسان را به كمالات مطلق مي رساند و با ايجاد زمينه هاي تقرب جويي به خداوند، خلافت الهي به شكل كامل و مطلق را براي انسان پديد مي آورد. بنابراين، مي توان گفت كه اعتدال، عنصر اساسي در دست يابي انسان به كمال است. بر همين اساس مي توان گفت كه رابطه اي بسيار محكم و استوار ميان اعتدال گرايي و صراط مستقيم وجود دارد. به اين معنا كه در مفهوم صراط مستقيم اعتدال تضمين شده است. از اين رو خداوند در آيات 143 سوره بقره و نيز 161 سوره انعام و 105 سوره يونس و 135 سوره طه و 30 سوره روم، دين اسلام را كه همان صراط مستقيم است به دين معتدل و ميانه توصيف مي كند و در آيه 115 سوره انعام و 1 و 2 سوره كهف نيز قرآن را كه راهنماي دين اسلام مي باشد كتابي معتدل و به دور از هرگونه كژي و انحراف معرفي مي كند، زيرا چنان كه گفته شد، قيم بودن دين به اعتدال گرايي و ميانه روي آن مي باشد. خداوند در توصيف مومناني كه به كمال رسيده اند آنان را به اعتدال گرايي و ميانه روي مي ستايد و در آيه 22 سوره ملك استقامت و اعتدال مؤمنان در ايمانشان را به حركت انسان معتدل در راه مستقيم تشبيه مي كند. اين بدان معناست كه كمال ايماني را تنها مي توان از راه اعتدال و ميانه روي كسب كرد.



جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم




ضرورت پرهيز از افراط و تفريط


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

ضرورت پرهيز از افراط و تفريط

برخي از مومنان درعبادت هاي خويش راه افراط را در پيش مي گيرند و در هنگامي كه به خودسازي مي پردازند، براي دست يابي به كمالات، خود را به آب و آتش مي زنند. گروهي، شيوه رهبانيت را در پيش مي گيرند و يا همانند مرتاضان هندو از زندگي دنيايي و بهره هاي آن چشم مي پوشند. اين گونه است كه نه تنها به نقش ربوبيت خود توجهي ندارند بلكه آسيب هايي را نيز به اطرافيان و جوامع بشري وارد مي سازند. آنان به جاي آن كه به مسئوليت و وظيفه الهي خود نسبت به آباداني زمين بپردازند، دست از كار و توليد بر مي دارند و يا حتي ثروت و درآمد خويش را به انفاقي افراطي از دست مي دهند و خود را نيازمند و محتاج ديگران و كار و توليد آنان مي كنند. در زمان پيامبر (ص) يكي از صحابه هنگام مرگ خويش همه سرمايه و ثروت خود را به ديگران مي بخشد و از حوزه تصرف خود بيرون مي كند. اين در حالي بود كه وي دختران چندي داشت كه نيازمند ثروت پدر بودند. پيامبر (ص) هنگامي كه از انفاق مال از سوي مرد و فقر و نداري دختران آگاه مي شود اجازه نمي دهد تا اين مرد در گورستان مسلمانان دفن شود؛ زيراچنين رفتاري را به دور از مسلماني مي دانست. بنابر اين، اگر كسي بخواهد به مسئوليت الهي خويش عمل كند مي بايست در همه امور راه اعتدال و ميانه روي را در پيش گيرد و با اين روش آسايش و خوشبختي را نه تنها براي خود بلكه ديگران به همراه آورد. خداوند در بيان جامعه برتر و كامل و ارايه نمونه عيني آن، جامعه اسلامي و برتر را جامعه اي معتدل و ميانه رو معرفي مي كند كه استقامت با اين روش در ذات و نهاد آن سرشته مي شود. (بقره آيه 143) بنابر اين، از نظر قرآن و اسلام، صراط مستقيم هر كس و جامعه اي، ميانه روي و اعتدال در همه امور و اقتصاد در زندگي است


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



اعتدال، بنيادي‌ترين آموزه احكام الهي


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اعتدال، بنيادي‌ترين آموزه احكام الهي

پس از اتمام مباحث مقدماتي اسراف و بررسي تعاريف، ابعاد و ريشه‌هاي آن، با اشاره‌اي كوتاه به جايگاه اعتدال در ابعاد مختلف اعتقادي، فقهي و اخلاقي دين اسلام، به نحو مبسوط وارد مبحث مصاديق اعتدال در زندگي مي‌شويم. از طرفي به‌واسطه امتزاج و درهم‌تنيدگي مباحث اعتدال و اسراف، لاجرم در ضمن بحث اعتدال، به مصاديق اسراف در زندگي نيز خواهيم پرداخت. هر انساني به‌طور فطري به اعتدال و ميانه‌روي گرايش دارد، مگر آنكه عوامل بيروني موجب دگرگوني در گرايش‌هاي دروني وي شده و او را از اعتدال بيرون برد. اعتدال كه اصلي عقلايي و مبتني بر فطريات انسان است، مورد تائيد تمامي شرايع الهي نيز مي‌باشد، چراكه آموزه‌هاي كتب آسماني همگي مطابق فطرت سالم انساني بنا نهاده شده‌اند. از اساسي‌ترين احكام عقلي و مفاهيم ديني در اسلام، كه مورد تاكيد فراوان ائمه اطهار(ع) و هاديان ديني نيز قرار گرفته، حفظ و رعايت ميانه‌روي در تمامي امور و اجتناب شديد از افراط و تفريط مي‌باشد. اصولا مي‌توان از اعتدال و ميانه‌روي، به عنوان كليدي‌ترين و بنيادي‌ترين آموزه اسلام ياد نمود، چراكه با تفطن و دقت در آيات قران و احكام اسلام مي‌توان دريافت كه اولا اعتدال و ميانه‌روي يك اصل اساسي و ارزشي است و هر گونه افراط و تفريط در هر كاري ناپسند است(آل‌عمران/147)، ثانيا روح حاكم در تمامي احكام و قوانين مورد تاكيد اسلام، رعايت حد وسط و هدف اصلي آنها قرار دادن فرد مسلمان در طريق وسطي در تمامي عرصه‌ها از جمله احكام، اعتقادات و اخلاقيات است. با توجه به گزارش‌هاي قرآن و آموزه‌هاي دستوري آن مي‌توان دريافت كه امت اسلام به معناي امت قرآني و جامعه برتر در حوزه عقيده و رفتار، امتي معتدل و ميانه‌اي هستند. اين اعتدال و ميانه‌روي را مي‌توان در بينش، نگرش و گرايش امت ديد. قوانين آن بر پايه اعتدال است و اخلاق و احكام و آداب و ديگر امور زندگي بر اعتدال بنيان نهاده شده است. از اين رو خداوند از امت اسلام به امت وسط و ميانه ياد كرده (بقره/143) و آنان را بهترين امتي مي‌داند كه در روي زمين خلق شده‌اند. نه اهل زياده‌روي در امور اقتصادي و سياسي هستند و نه اهل كوتاهي در اين مسائل. در رفتار، گفتار، اقتصاد و ساير امور ميانه‌روي را مراعات كرده و در اعمال عبادي نيز، راه افراط و تفريط نمي‌پيمايند و خود را به رنج نمي‌افكنند (طه/1 - 3.) در انفاق و بخشش در راه خدا، ميانه‌روي را اصل قرار مي‌دهند. نه اهل اسراف هستند و نه اهل خساست. همواره از خدا مي‌خواهند كه ايشان را از اسراف و زياده‌روي در هر كاري حفظ كند(آل‌عمران/147.) اعتدال در راه رفتن و ميانه‌روي در سخن گفتن و پرهيز از فرياد زدن (لقمان/19) و مانند آن از اموري است كه بيانگر اعتدال ايشان در رفتار و گفتار است. امت اسلام به خوبي مي‌دانند كه برخورداري از بركات الهي تنها در سايه اعتدال در زندگي، ميسر است. رسول خدا(ص) در روايتي، رشد و سربلندي يك ملت را مرهون رعايت اعتدال دانسته و مي‌فرمايند: “خداوند هرگاه ماندگاري يا رشد و پيشرفت مردمي را [در تمامي عرصه‌ها] بخواهد، صرفه‌جويي و پاكدامني را روزيشان مي‌كند”(درالمنثور، ج3، ص270.) همچنين حضرت امير در اين رابطه مي‌فرمايند: “هر زماني كه خداوند اراده نيكويي را به بنده‌اش داشته باشد، ميانه‌روي و نيكويي تدبير را در دل او انداخته و او را از بدي تدبير و زياده‌روي دور مي‌سازد”(غررالحكم، حديث 4138.)

The image “http://noorportal.net/Page-Data/StaticImages/khanevade/579/593/knl33.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

اعتدال و اسراف را در عناوين و قالب‌هاي كلي و جزئي ذيل مي‌توان مورد بررسي قرار داد:

-1 امور عبادي و اخلاقي: در اين خصوص مي‌توان به مواردي چون اعتدال در انفاق، صدقه، ايثار، امر تبليغ دين، حدود و قصاص، خواندن نماز، گرفتن روزه، رفتن به هيئات مذهبي، مهرباني و محبت، حيا، خشم و غضب، تواضع، اميد و ياس و... اشاره نمود.

-2 امور مالي و معيشتي: در اين خصوص مي‌‌توان به مواردي چون اعتدال در زهد و ساده‌زيستي، طعام، پوشاك، مسكن، لوازم خانگي، وسيله نقليه، كارگر و مستخدم خانگي، تفريحات گوناگون، ثروت‌اندوزي، معاملات و... اشاره نمود.

-3 روابط اجتماعي: در اين مورد مي‌توان به مواردي چون اعتدال در رفت و آمد فاميلي و دوستانه، گفت و شنود، شوخي، خنده و گريه، لحن گفتار، شيوه پوشش، دوستي و محبت، تعريف و تمجيد و... اشاره نمود.

 

-4 روابط خصوصي و امور خانوادگي: در اين مورد نيز مي‌توان به مواردي چون اعتدال در تربيت فرزند، روابط با همسر و فرزندان، استفاده از لذات نفساني و... اشاره نمود.

-5 اموال عمومي: در اين باره مي‌توان به دو مورد اسراف در منابع طبيعي چون جنگل‌ها، منابع آبي، نفت و گاز و غيره و همچنين اسراف در بيت المال اشاره نمود.

-6 اموال ديگران: در اين مورد نيز مي‌توان به عواملي چند در تضييع ثروت و اموال ديگران اشاره نمود. برخي از اين عوامل عبارتنداز: كوتاهي در حفاظت از مال اماني، افراط در بهره‌جويي از مال مجاز، بي مبالاتي و عدم اتقان و محكم كاري در امور از سوي كشاورزان، نانوايان، سازندگان مسكن، توليد كنندگان كالاهاي صنعتي، فعالين در بخش خدمات و...

http://www.mjotehran.ir/farsi/images/stories/news/sssssssssss.jpg

اصلاح الگوي مصرف


.pdf

الگوي مصرف.


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



صرفه جويي؛ راهي به سوي بي نيازي


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

صرفه جويي؛ راهي به سوي بي نيازي

بعضي از خانمها به دليل علاقه زيادي كه به جلوه گري دارند، بيش از حد خرج مي كنند تا ثروتمندتر از آنچه هستند به نظر آيند يا به سخاوتمندي معروف شوند، بدون اينكه آينده نگر باشند. چه بسا خانواده هايي كه به اين دليل دچار ورشكستگي شده اند. از شرايط مهم صرفه جويي اين است كه نگذاريم چيزي در منزل حيف و ميل شود يا زياده از حد به مصرف برسد. به طور مثال زياده روي در تهيه غذا و مصرف كردن آب، برق، گاز و تلفن موجب اتلاف درآمد خانواده و تحت فشار قرار گرفتن اعضاي آن مي شود. به طور كلي زن بايد به عنوان مدير اقتصادي خانه با رعايت صرفه جويي به طور غيرمستقيم به افزايش درآمد خانواده كمك كند. مسأله مهم ديگر دقت در خريد كالاست كه در اين خصوص معمولاً تصميم گيرنده، خانم خانه است كه بايد بداند وجود علامت استاندارد براي كالاها در واقع نشان مرغوبيت كالا نيست، بلكه به معناي حداقل مرغوبيت كالاست، يعني اگر كيفيت كالا از حد ارايه شده استاندارد كمتر باشد، قابل استفاده نيست. علامت «ايزو» نيز كه امروزه براي تبليغات بسياري از اجناس و كالاها ذكر مي شود، در واقع به كالا اختصاص ندارد. بلكه به مديريت شركت توليدكننده كالا داده مي شود. لذا خانمهاي خانه بايد دقت كنند براي خريد كالا معادل پولي كه از دست مي دهند، كالاي با ارزش به دست آورند. دكتر احمد صافي، روان شناس در بخشي از كتاب خانواده و فرزندان يادآور مي شود، از مهمترين سياستگذاريها در محيط خانواده سياستگذاري در نحوه توزيع و مصرف درآمد خانواده است. به نظر مي رسد امروزه زنان به ويژه در شهرها در خصوص توزيع و نحوه مصرف درآمد خانواده نقش عمده تري دارند، زيرا در موارد زيادي مردان اين مسؤوليت را به آنان واگذار كرده اند. رعايت اعتدال در اقتصاد خانواده و خودداري از اسراف و تبذير مهمترين سياست مديريت خانواده است. به همين دليل زن و شوهر بويژه خانم خانه بايد به ساده زيستن اهميت دهند و روحيه ساده زيستن را در اعضاي خانواده تقويت كنند و از چشم و هم چشمي و رقابتهاي ناسالم بپرهيزند. در مصرف بودجه و درآمد خانواده به اولويتها توجه كنند و در برنامه ها و مراسم مختلف از قبيل جشن ازدواج و تولد جنبه اعتدال را رعايت نمايند در چنين شرايطي مي توان به بهسازي اقتصاد خانواده كمك كرد

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



اصلاح الگوی مصرف



http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اصلاح الگوی مصرف

سال 88 از سوی رهبر فرزانه انقلاب اسلامی به نام اصلاح الگوی مصرف نام گذاری گردید و البته این انتخاب حکیمانه باید مورد توجه جدی نخبگان جامعه قرار گیرد. باید بدانیم شکست اقتصاد غرب معلول فرهنگ مصرف گرایی بوده که برمبنای تولید بیشتر برای انباشتن بیشتر ثروت می باشد آنهم برای گروهی معدود که متاسفانه در نظام سیاسی غرب دارای قدرت انتخاب مسئولین هم می باشند زیرا تبلیغات انتخابات در غرب توسط همین سرمایه داران تامین گردیده و صاحبان قدرت مدیون صاحبان ثروت خواهند بود. این چرخه باطل سیاسی و اقتصادی که به نظام سرمایه داری معروف است در حال فروپاشی است و انشاءالله همچنان که نظام سلطه در شرق با سقوط شوروی درهم شکسته شد نظام منحط سرمایه داری نیز در غرب بحول و قوه الهی از بین خواهد رفت و این حادثه عظیم در آستانه تحقق است. در این شرایط حساس زمانی باید به تحلیل رابطه منطقی مصرف ، تولید و ثروت پرداخت و برای تبیین آن درجامعه ابزار تبلیغ در رسانه را به کمک گرفت تا الگوی مصرف در فرهنگ عمومی اصلاح گردد. باید الگوی مصرف را از وحی گرفت و آن را به جهانیان ارائه کرد ودانست امروز جهان تشنه معارف نورانی قرآن و معصومین علیهم السلام می باشد . فرصت ها در حال گذرند و مسئولین و نخبگان جامعه باید زمان برای حرکتی بزرگ و تاریخی از دست ندهند






اصلاح الگوی مصرف زمينه‌ساز بهره‌وری


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اصلاح الگوی مصرف زمينه‌ساز بهره‌وری

توسعه‌يافتگي و شاخص‌هاي توسعه انساني، اقتصادي و اجتماعي يکي از مناسب‌ترين و فراگيرترين ملاک‌هاي ارزيابي کارايي و تعادل ساختاري در جوامع است. به عبارتي ديگر اختلاف بين کشورهاي پيشرفته و درحال توسعه از طريق شاخص‌هاي مهم اقتصادي اندازه‌گيري مي‌شود. در اين ميان بهره‌وري يکي از مهمترين شاخص‌هايي است که مي‌تواند براي توضيح سطح توسعه کشورها  و تببين دلايل اختلاف در سطوح توسعه کشورها  بکارگرفته شود.  بهره‌وري به مفهوم ارزشي است که از طريق برقراري ارتباط  بشر با منابع در اختيارش حاصل مي‌شود و  معياري است براي اندازه‌گيري عملکرد فعاليت‌هاي اقتصادي يک کشور که از ميزان خروجي به ازاي هر واحد از ورودي حاصل مي‌شود. اين شاخص، ابزار  سنجشي است که  سلامت اقتصادي را تعيين مي‌کند. هر چقدر نرخ بهره‌وري در حال رشد و ترقي باشد، به همان اندازه توليد و استانداردها و کيفيت زندگي شهروندان افزايش خواهد يافت و بر عکس اگر بهره‌وري با افت مواجه شود، علاوه بر توليد، رفاه اجتماعي نيز به مخاطره خواهد افتاد. اين موضوع زماني تحقق مي‌يابد که از توانايي‌ها و ظرفيت‌هاي  موجود در کشور به نحو احسن بهره‌گيري شود و منابع کشور براي رسيدن به  مرز امکانات توليد به طور بهينه تخصيص داده شود. ظرفيت‌هاي موجود را بطور کلي مي‌توان در دو قالب   نيروي انساني و سرمايه‌هاي فيزيکي مطرح نمود. به عبارتي ديگر اگر کشور بخواهد به بالاترين رفاه اقتصادي دست پيدا کند بايد از سرمايه و جمعيت که دو عامل مهم براي توليد محصولات و خدمات به شمار مي‌رود به نحوي مناسب و شايسته استفاده نمايد. چنين نگرشي در جامعه موجب مي‌شود که کنش تصميم‌گيران و سياستگذاران اقتصادي بر مبناي عقل و خرد تنظيم و از کردارهاي احساسي که به از بين رفتن منابع در کشور منجر مي‌شود پرهيز نمايند. درواقع رفتار  سياستگذاران و بنگاه‌هاي اقتصادي  در چارچوب استفاده بهينه منابع شکل خواهد گرفت. در اين جاست که مي‌توان از مصرف صحيح امکانات در سطوح دولت و بنگاه براي به حداکثر رسانيدن توليد کالا و خدمات در جامعه سخن به ميان آورد.  زماني که شاخص‌هاي بهره‌وري عوامل توليد  در اقتصاد از وضعيت مطلوبي برخوردار نيست و سهم بهره‌وري در رشد اقتصادي کشور پايين مي‌باشد، براي رسيدن به يک ميزان مشخص از کالاها و خدمات، نيروي کار و سرمايه زيادي صرف مي‌شود که نتيجه اين فرآيند مصرف بي رويه و غير منطقي در اقتصاد است. بهره‌وري کمتر از نيم درصد نيروي کار در سال‌هاي اخير و بهره‌وري منفي سرمايه در اين سال‌ها بيانگر اين واقعيت است که از نيروي کار و سرمايه در اقتصاد، استفاده مطلوبي نمي‌شود‌. بنا به اطلاعات موجود نرخ رشد بهره‌وري سرمايه روند نزولي داشته است به طوري که طي چهار دهه گذشته در ايران، نرخ رشد بهره‌وري سرمايه از عدد 100 به 48  واحد کاهش يافته است. ارقام مذکور به خوبي نشان‌دهنده آن است که از نهاده سرمايه براي توليد به طور مناسب بهره‌گيري نشده و در واقع اقتصاد کشور با يک پسرفت و عقبگرد در اين خصوص مواجه بوده است. درواقع اقتصاد کشور بجاي اينکه از نهاده‌ها به نحو مطلوبتري استفاده نمايد و نرخ رشد بهره‌وري سرمايه ارتقاء يابد متاسفانه طي گذشت زمان بازدهي سرمايه روند نزولي را تجربه کرده است. اين در حالي است که بر اساس برنامه چهارم بايد حدود يک سوم رشد اقتصادي  از طريق بهبود کارايي و افزايش بهره‌وري حاصل شود.  از سويي ديگر  بطور متوسط در سطح جهان حدود 64 درصد از درآمد از طريق منابع انساني حاصل مي‌شود و مابقي آن يعني حدود 34  درصد متکي به منابع طبيعي و فيزيکي است. اما در ايران وضعيت به کلي متفاوت با ارقام ياد شده است. در ايران سهم منايع انساني در توليد 36 درصد و 64 درصد ان مربوط به سرمايه‌هاي فيزيکي است. ارقام ياد شده اين موضوع را متبادر مي‌سازد که براي توليد روشهايي بکار گرفته شده است که سرمايه‌هاي فيزيکي نقش غالب را در توليد بازي کرده است در حاليکه مهمترين منبع توليد در کشور که همانا نيروي انساني مي‌باشد در عمل به دست فراموشي سپرده شده است. و از سوي ديگر همانطور که بيان شد از عامل سرمايه هم به درستي استفاده نشده است. انتخاب مذکور به معناي معطل‌کردن ظرفيت موجود در اقتصاد و عدم بهره‌برداري درست از منابع انساني. اصلاح الگوي مصرف مي‌تواند  به معناي  نهادينه‌کردن روش صحيح استفاده از منابع کشور و يا  بهره‌برداري بهينه، برنامه‌ريزي شده و مطلوب از امکانات و منابع در بخش‌هاي مختلف اقتصادي مي‌باشد. اين تعريف بيانگر آن است که اولا از انحراف منابع براي توليد يا توليد نامطلوب جلوگيري شود و ثانيا از منابع و ظرفيتهاي بلا استفاده و مغفول در اقتصاد به بهترين روش ممکن بهره گيري شود. اين درواقع همان بيان مفهوم بهره‌وري در اقتصاد است.  به عبارت ديگر اصلاح الگوي مصرف با بهره‌وري مترادف و حرکت به سوي هر کدام دستيابي به  ديگري را نيز در برخواهد داشت.  بنابراين براي پي بردن به اينکه آيا در رفتار مصرفي اصلاحي صورت گرفته است و يا اينکه با  مطلوب فاصله چنداني وجود دارد يا خير از معيار بهره‌وري استفاده مي‌شود. زماني که بهره‌وري عوامل نيروي کار و  سرمايه سهم قابل ملاحظه‌اي در توليد ثروت کشور داشته باشند، بدان معنا است که از ظرفيت‌هاي توليدي اقتصادي کشور استفاده مطلوبي شده و درحقيقت مصرف منابع در ميزان بهينه‌اي قرار گرفته است. در چنين فضاي فکري انتظار افزايش بازدهي و کاهش ضايعات منابع به وجود مي‌آيد و روش‌هايي که به توليد محصول و خدمت بکار منجر مي‌شود حاصل بکارگيري صرفه‌هاي اقتصادي خواهد بود. بنابر آنچه که در سطوح پيشين به آن اشاره شد  الگوي مصرف در بخش بنگاه‌هاي اقتصادي و دولت قابل بررسي و تصحيح است. درواقع بخش مهمي از اصلاح رفتار مصرفي به نهادهاي اجرايي و عمومي کشور بازمي‌گردد و اين موضوع بايد به عنوان مطالبه افراد جامعه از تصميم گيران اقتصادي نگريسته شود. به بياني ديگر منابعي که در اختيار دولت قرار دارد مستقيما از درآمد افراد( ماليات) و يا درامدهاي نفتي که به عنوان سرمايه بين نسلي تعبير مي‌شود تامين مي‌شود. بنابراين افراد کشور انتظار دارند منابع مالي مذکور در شايسته ترين روش ممکن جهت پيشرفت و توسعه کشور به کار گرفته شود.  نهاد عمومي شهرداري  نيز از اين قاعده مستثني نبوده و استفاده بهينه منابع را جهت رعايت الگوي مصرف و افزايش بهره‌وري به عنوان يکي از مهمترين اصول کلي مد نظر قرار داده است. بطور مثال در اين زمينه به شفاف‌سازي در بحث نظامات مالي و بودجه‌اي مي‌توان اشاره کرد. ايجاد نظام حسابداري تعهدي بدليل شفافيت در عملکرد و رديابي هزينه‌ها اين امکان را فراهم مي‌کند که بتوان از هزينه‌هاي غيرضروري جلوگيري نمود. کاهش هزينه‌ها از يک سو و سوق دادن منابع و امکانات به اولويت‌هاي مهم شهر براي فراهم نمودن فضاي مناسب جهت افزايش رفاه اجتماعي و بالابردن کيفيت زندگي از سويي ديگر را مي‌توان نمونه‌اي از تخصيص بهينه منابع دانست. همچنين عدم توقف  در پروژه‌هاي عمراني شهري  مديريت و کنترل پروژه صحيح و استفاده از ظرفيت‌هاي موجود از زمان شروع تا اتمام طرح‌هاي مذکور عليرغم مشکلات متعدد نيز از جمله اقداماتي است که مي‌توان به بهره برداري بهينه از منابع منجر شود‌. در اين راستا شهرداري تهران از طريق کاهش هزينه فرصت منابع توانسته است تاخير در اجراي پروژه‌هاي عمراني را به حداقل ممکن کاهش و به تبع آن خدمات عمومي به شهروندان را در يک زمان کمتري ارائه و عرضه نمايد.


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم




اعتدال در تبليغ دين



http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اعتدال در تبليغ دين

آيه 198 و 199 سوره اعراف بر لزوم اعتدال و ميانه روي در تبليغ دين و ارتباط با مردم تاكيد مي كند و آن را بر پيامبر و ديگر مبلغان ديني توصيه و لازم مي شمارد. قرآن در بيان اين معنا به مسئله عرف و معروف از نظر جامعه اشاره مي كند و از پيامبر و مبلغان ديني مي خواهد كه در دعوت مردم از شيوه پسنديده و مردم پسند استفاده و از ابزارهاي مورد پذيرش استفاده كند. براي اين كه مردم به مطالب و مفاهيم توجه كنند و به درستي آن را گوش كنند و نظر و نگاه درستي به مسئله داشته باشند مي بايست دو اصل گذشت و معروف بودن را مورد توجه قرار داد. عفو و گذشت براي آن است كه در صورت برخوردهاي خشن و تند مخاطبان و اهانت هاي ايشان، خود تندخو و درشت گو نشود و رفتار خويش را با همه اهانت ها از حالت اعتدال و رفتارهاي پسنديده اجتماعي بيرون نبرد. اين بدان معنا خواهد بود كه همواره جاذبه عفو و گذشت و رفتارهاي پسنديده بيش از كلام و سخنان درشت است. تاكيد بر عمل و رفتار به معناي شيوه تاثيرگذار در حوزه تبليغات است. بسياري از مردم پيش از آن كه به كلام و سخنان شخص توجه كنند و آن را معيار ارزيابي قرار دهند به عمل و رفتارهاي او توجه مي كنند. از اين رو لازم است كه شخص با رفتارهاي درست و پسنديده و گذشت و عفو و اغماض از رفتارهاي تند ديگران، آنان را به سوي دين دعوت كند. از اين رو در آيه 19 سوره لقمان به مسئله اعتدال و ميانه روي در رفتارها و گفتار توجه مي دهد و آنرا ضروري مي شمارد؛ زيرا اعتدال و ميانه روي در اين حوزه ها به معناي رفتارهاي هنجاري و پسنديده اجتماعي است كه بي آن نمي توان سخن از شخصيت سالم مطرح كرد تا چه رسد به اينكه شخصيتي باشد كه بتواند در ديگري نفوذ كند.


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



اعتدال در قرآن


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اعتدال در قرآن

بر اين اساس هنگامي كه قرآن سخن از اعتدال و ميانه روي در زندگي به ميان مي آورد مراد آن است كه انسان در رفتارهاي خويش به گونه اي باشد كه به سويي متمايل نشود. براي دست يابي به اين مفهوم و كاربردهاي آن به نمونه اي در زمينه اعتدال در گفتار اشاره مي شود. شخص معتدل ازنظرگفتاري كسي است كه در سخن گفتن نجوا و زمزمه نداشته باشد به گونه اي كه مخاطب نشنود و يا به گونه اي بلند سخن نگويد كه شبيه صداي خران شود كه گوشخراش است. قرآن براي بيان اين گونه اعتدال و ميانه روي از واژه قصد بهره گرفته است. قصد به معناي ميانه روي است. از اين رو اقتصاد به معناي ميانه روي در حوزه امور اقتصادي زندگي و تنظيم و سامان دهي دخل و خرج و درآمدها و هزينه هاست. كسي كه بتواند ميان درآمدها و هزينه هاي خويش اعتدال و مساوات و برابري ايجاد كند شخص مقتصد است كه توانسته است ميانه روي به اين مفهوم را در بخشي از زندگي خويش اعمال كند.

The image “http://noorportal.net/Page-Data/StaticImages/khanevade/579/593/knl33.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

تأكيد قرآن بر ميانه روي

قرآن تأكيد بسياري بر اعتدال و اقتصاد و ميانه روي در امور زندگي دارد. بسياري از بخش هاي زندگي باتوجه به اعتدال سامان مي يابد. در تحليل قرآني، خداوند عادل است و جهان و هستي بر پايه عدالت آفريده شده و هر چيزي بر سر جاي خويش به درستي قرار گرفته است. اين بدان معنا است كه عدل در هستي از اصول بنيادين و قوانين ثابت و غيرقابل انفكاك آن مي باشد. از اين رو اگر كسي بخواهد در جهان هستي موفق شود مي بايست خود را مطابق با اين اصل، سازگار سازد و با ايجاد سازواري و تناسب با اجزاي هستي به مقصد و مقصود كمالي خويش دست يابد. هر كسي از اين اصل تخطي كرد به شكلي، از كمال و دست يابي به آن دور مي افتد و شكست مي خورد.

http://www.mjotehran.ir/farsi/images/stories/news/sssssssssss.jpg

اصلاح الگوي مصرف


.pdf

الگوي مصرف.


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



اعتدال و ميانه روي در زندگي


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

اعتدال و ميانه روي در زندگي

ريشه لغوي اعتدال

واژه اعتدال كه در زبان عربي از عدل گرفته شده، در زبان فارسي به معناي ميانه روي و رعايت حد وسط است. براي فهم معناي اين واژه به نظر مي رسد كه روش بازخواني كاربردها و استعمالات آن در قرآن و ادبيات كهن عربي مفيد باشد. در اين كاربردها مي توان معاني چندي را براي عدل به دست آورد. از آن جمله عدل به معناي استقامت و اعتدال و ميانه روي و نيز اصلاح است. اين واژه به معناي يكي از دو كفه ترازو نيز به كار رفته است. از اين رو هر يك از كفه هاي ترازو را عدل ديگري مي گويند. برهمين اساس عديل به معناي باجناق نيز به كار مي رود كه هر يك كفه اي از ترازوي دامادي را تشكيل مي دهند. ابن منظور در كتاب لسان العرب در اين باره مي نويسد: ان العدل هو ما قام في النفوس انه مستقيم. و كل ما لم يكن مستقيماً أو منتظما كان جورا و ظلما. و عدل الموازين و المكاييل: سواها. و عدل الشيء يعدله عدلا و عادله: وازنه. و عدلت بين الشيئين، و عدلت فلانا بفلان اذا سويت بينهما. و تعديل الشيء تقويمه. و قيل: العدل تقويمك الشيء بالشيء من غير جنسه حتي تجعله له مثلا. و العدل و العدل و العديل سواء أي النظير و المثل. و من العداله اسم لمعني العدل. و يستخدم مصطلح العدل بمعني المساواه أو التساوي، أي مساواه هذا الشيء بذاك. و يمكن التعبير عن هذا المعني بمصطلحين: كيفي و كمي. الأول يشير الي المساواه المجرد الذي يعني المساواه في الحقوق. أما المصطلح الثاني، فيؤكد العدل التوزيعي. و علي هذا يكون المعني الحرفي ل(عدل) في العربيه الفصيحه مزيجا من القيم الأخلاقيه و الاجتماعيه و هو يفيد: الانصاف، المساواه، الميزان، الاعتدال، الاستقامه. در حقيقت معنائي كه براي عدل مي توان در كاربردهاي عربي به دست داد آن كه اين واژه به معناي انصاف و مساوات و ميزان و ترازو و نيز اعتدال و ميانه روي و استقامت به كار مي رود. بنابراين هنگامي كه سخن از ميانه روي به ميان مي آيد مراد از آن نوعي مساوات و انصاف است كه كفه آن به سويي متمايل نبوده و برابر باشد. چنان كه سرزمين هاي معتدل، جاهايي است كه در آن آب و هوا، گرايش شديدي به سردي و يا گرمي ندارد.


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



ديگرگرايى و رعايت ارزش ها -ايثار و گذشت


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

ديگرگرايى و رعايت ارزش ها

يكى ديگر از ويژگى هاى الگوى مطلوب براى مصرف از نظر اسلام، اين است كه مصرف كننده مسلمان تنها به فكر تأمين نيازهاى خود و خانواده اش نباشد، بلكه همراه با تعقيب هدف مذكور، تا حد توان در فكر محرومان و افراد بى بضاعت جامعه نيز باشد؛ زيرا در غير اين صورت، فرد مذكور روحيه خودخواهى و كبر و غرور پيدا مى كند و از سوى ديگر، حرص و بخل به او اجازه نمى دهند مازاد نياز خود را در راه رفع احتياجات ضرورى و حياتى ديگر افراد جامعه به كار گيرد و با اين كار، روحيه ايثار و فداكارى و ديگر كمالات انسانى را در خود پرورش دهد و خود را از دايره تنگ ماديات برهاند و به سوى عالم معنا و قرب و نزديكى به حق تعالى حركت كند.

http://www.dcco.ir/_DouranPortal/images/%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%8A%20%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81.jpg

اهميت و تشويق به انفاق

قرآن كريم با بيان هاى گوناگون اهميت انفاق براى رفع محروميت از افراد جامعه را متذكر گرديده و مردم را بدان تشويق و ترغيب نموده است؛ گاهى در وصف ابرار و خوبان، «انفاق» را به عنوان يكى از شاخص هاى ايمان، تقوا، احسان، صداقت و فروتنى دانسته و آن را از اوصاف متقين، محسنين، صادقين و ابرار شمرده است. برخى ديگر از آيات، انفاق را در كنار نماز و قرين آن ذكر كرده اند كه حاكى از اهميت زياد آن مى باشد. آيات ديگرى از قرآن نيز از انفاق به عنوان قرض به خداوند متعال و يا قرض نيكو (قرض الحسنه) به خداوند ياد كرده و بعضى خداى متعال را گيرنده صدقات معرفى نموده انداز همه مهم تر، بعضى آيات، انفاق را وسيله تقرّب و يا وصف ولى خدا، اميرالمؤمنين(عليه السلام)، برشمرده اندكه همه گواه بر اهميت اين عمل و تشويق و ترغيب بر انجام آن مى باشدهمراه با بيانات مذكور، در بسيارى از آيات، اجر و پاداش بزرگ انفاق كننده در آخرت و نزد خداوند متعال مورد تأكيد قرار گرفته است روشن است كه براساس آيات مذكور، اهميت و اجر و پاداش مزبور در صورتى است كه انفاق، صدقه و كمك به محرومان براى ريا و خودنمايى در مقابل ديگران و يا همراه با منّت گذارى بر گيرنده آن نباشد. از اين رو، در آيات قرآن و سيره معصومان(عليهم السلام) در اين قسمت، نكات ظريف و دقيق اخلاقى مورد تأكيد و عنايت قرار گرفته اند و هدف اين بوده كه شأن و آبرو و شخصيت گيرنده نه تنها در مقابل ديگر افراد جامعه حفظ گردد، بلكه گيرنده كمك و صدقه، از دهنده آن خجل و شرمسار نگردد و حتى برخى از امامان معصوم(عليهم السلام) تلاش مى كردند در حالِ دادن صدقه و كمك مالى نگاه گيرنده به روى مبارك آن ها نيفتد. از اين رو، غالباً صدقات و كمك هاى خود را نيمه هاى شب به صورت ناشناس شخصاً به در خانه فقرا و محرومان مى بردند.

ايثار و گذشت

پيشوايان معصوم نه تنها مازاد بر نياز خود را همواره در راه خدا به فقرا و نيازمندان مى دادند، بلكه آن ها به عنوان برترين انسان ها و الگوهاى برتر براى همه افراد بشر در طول تاريخ، حتى در زمان نياز خود و خانواده شان نيز فضل و بخشش و كمك به فقرا، محرومان و مستمندان را در عمل به همگان نشان دادند و آياتى از قرآن كريم، كه شأن نزول آن ها درباره اميرالمؤمنين و همسر گرامى اش و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام)مى باشدبه همه پيروانشان و افرادى كه خواهان گام نهادن در طريق خودسازى و رسيدن به كمالات والاى انسانى اند درس ايثار و گذشت در راه خداى متعال مى دهد. حاصل آن كه يك مسلمان با ايمان، ضمن بهره بردارى و استفاده شخصى از نعمت ها و امكانات، نه تنها با در نظر گرفتن تكاليف دينى، با انگيزه الهى، حقوق واجب مالى از قبيل «خمس» و «زكات» را ادا مى كند، بلكه همواره درصدد است در حد توان، با انفاق ها و كمك هاى خود به فقرا و محرمان جامعه، فقر و محروميت را در سطح جامعه كاهش دهد و تلاش مى كند خود را به مرتبه اى از كمالات انسانى برساند كه گذشت و ايثار نسبت به فقرا و نيازمندان جامعه نيز براى او آسان و لذت بخش گردد و با اتخاذ ويژگى مذكور در الگوى مصرف خود، دست يابى به رضايت و خشنودى خداوند متعال و رسيدن به مقام قرب الهى براى او از هر چيزى ارزشمندتر و لذت بخش تر باشد.

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



انواع اسراف


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

انواع اسراف

در هر زمان، به مقتضاى اوضاع و احوال گوناگون، مصاديق جديدى براى اسراف و تبذير پديد مى آيند. از بين بردن باغ هاى سرسبز ميوه و زمين هاى زراعى براى ساختن مجتمع هاى مسكونى (در حالى كه در جاى ديگر قابل احداث باشند) يا تخريب برخى از ساختمان هاى محكم و زيباى قديمى به بهانه شيك نبودن و يا ريختن اضافه هاى غذا در زباله دان و نظاير آن از مصاديق اتلاف اموال و تبذير محسوب مى شوند و دولت اسلامى به عنوان حافظ مصالح جامعه، بايد از آن ها جلوگيرى كند؛ زيرا منابع ثروت بايد به گونه اى مصرف گردد كه بالاترين كارايى و بازدهى را در زمينه توليد براى جامعه داشته باشد.

http://noorportal.net/Page-Data/StaticImages/khanevade/579/593/knl33.jpg

بدترين نوع اسراف

از مهم ترين و حياتى ترين مسؤوليت هاى افراد يك كشور، كه خواهان اقتصادى مستقل، سالم و پر رونق باشند، حفاظت و مراقبت از ثروت ها و منابع ملّى است؛ مانند معادن، جنگل ها، درياها، منابع آب و ساير منابع ثروت ملى، كه تأثير مستقيمى بر حيات اقتصادى جامعه دارند و استفاده صحيح و بهينه از آن ها كشور را به سمت رفاه و غناى مادى حركت مى دهد، ولى استفاده بى رويّه و تضييع آن ها خيانتى در حق نسل حاضر و نسل هاى بعد مى باشد. براى مثال، جنگل ها و مراتع، كه از سرمايه هاى حياتى يك كشور بوده و نقش بسزايى در پالايش هوا، زيبايى طبيعت، تأمين چوب و كاغذ مورد نياز يك ملت دارند، بر اثر استفاده بى رويه دولت ها و برخى از افراد سودجو در چند دهه گذشته، صدمات زيادى ديده اند، به گونه اى كه از سال 1960 تاكنون قريب نيمى از جنگل هاى جهان از بين رفته است. در كشور ما نيز روند تخريب جنگل ها كما بيش به همين نسبت بوده است؛ زيرا وسعت جنگل هاى شمالى طى دو دهه (1350ـ 1370) تقريباً به نصف رسيده و از 3400000 هكتار به 1900000 هكتار كاهش يافته است با توجه به مطالب گذشته، مى توان بدترين و زشت ترين نوع اسراف را زياده روى و تضييع ثروت هاى ملى و همچنين بيت المال جامعه اسلامى دانست. حفاظت از اموال عمومى و بيت المال نشانه حاكميت فرهنگى غنى و تعهد و ايمان يك ملت است و در مقابل، سهل انگارى در اين مسأله و يا استفاده شخصى از بيت المال نشانه عدم تعهد، ضعف ايمان و نبودن رشد فكرى لازم در افراد يك جامعه است. در يك جامعه اسلامى، با توجه به تأكيد و سفارش امامان معصوم(عليهم السلام) نسبت به حفظ اموال عمومى و بيت المال، مسؤوليت افراد جامعه، به ويژه كارگزاران حكومت، سنگين تر است. حضرت على(عليه السلام) خطاب به يكى از كارگزاران در اين باره مى فرمايد: «تو در اين مالياتى كه مى گيرى، حق معينى دارى و با فقرا و مستمندان شريك هستى. حق تو را ما خواهيم داد و تو نيز حق آنان را بپرداز، و اگر چنين نكنى از كسانى خواهى بود كه در قيامت بيش ترين دشمن را دارد، و واى بر كسى كه دشمن او در پيشگاه الهى فقرا و نيازمندان و محرومان از حقوق خويش و ضرر ديدگان و درماندگان باشند متأسفانه برخى از مديران و كارمندان دولت در جامعه اسلامى ما به اين مسأله با تسامح نگريسته، عملا مراقبت و دقت لازم را ندارند. اسراف و تبذير در اموال عمومى و بيت المال، منحصر به زياده روى در مصرف يا بهره بردارى غيرصحيح نيست، بلكه به وجود آوردن يك محيط شيك و تشريفاتى و خريد چراغ ها و صندلى هايى با قيمت هاى گزاف و تعويض آرايه هاى اتاق از مصاديق بارز اسراف و تبذير در بيت المال مى باشند

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1110/1111/1137/MGHM41.jpg

تقتير يا سخت گيرى

نقطه مقابل اسراف، محدود كردن بيش از حدّ مصرف يا سخت گيرى در هزينه زندگى و مخارج است كه از نظر قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام)مورد نكوهش است؛ زيرا اسراف افراط، ولى سخت گيرى تفريط در بهره بردارى از نعمت ها و امكانات محسوب گشته، هر دو انحراف از روش منطقى و معقول (اعتدال در مصرف و هزينه ها) مى باشد. سخت گيرى گاهى نسبت به خود افراد خانواده اِعمال مى گردد كه مى توان آن را ناشى از بخل شديد و حرص و طمع زياد بر جمع مال و ثروت دانست و نشانه كوته نظرى و پستى يك فرد است كه استفاده از نعمت ها و امكانات الهى را نسبت به خود و يا خانواده اش دريغ داشته باشد و يا بر آن ها سخت گيرى كند. سخن ارزشمند هشتمين پيشواى معصوم، حضرت رضا(عليه السلام)، ناظر به اين قسم از سخت گيرى و اِعمال محدوديت است؛ آن جا كه مى فرمايد: «شايسته است كه مرد در زندگى خود توسعه و گشايش ايجاد كند (در مقابل سخت گيرى) تا آرزوى مرگ او را نكنند نوع دوم از سخت گيرى و اعمال محدوديت آن است كه فرد با داشتن امكانات و نعمت هاى فراوان، فقط به فكر خود و افراد خانواده اش باشد و زمينه استفاده از نعمت ها و برخوردارى از مصارف ضرورى و حياتى را براى فقرا و محرومان جامعه فراهم نكند و روشن است كسى كه در هزينه هاى زندگى خود سخت گيرى كند، نسبت به افراد بى بضاعت و محروم در جامعه نيز بى اعتنا خواهد بود.

http://www.alborznews.net/files/fa/news/1388/1/6/4425_686.jpg

سپاس گزارى

از ويژگى هاى انسان، سپاس گزارى در مقابل احسان به نيكى و محبت ديگران است، به گونه اى كه فطرت سالم يك انسان عاقل اقتضا دارد كه حتى در مقابل لطف و محبت زبانى ديگران نيز خاضع گشته و در مقابل، سپاس گزارى كند و اگر در توان داشته باشد، بهتر و برتر از طرف مقابل آن را جبران كند. با اين مقدّمه، اگر انسان توجه كند كه هر چه را از انواع نعمت هاى مادى و معنوى بهره مند است، خداوند قادر و حكيم و توانا به او عنايت كرده و لطف و رأفت او بر همه انسان ها، حتى افراد بى ايمان و پست و شرور در اين جهان، نيز جارى است، در مقابل، او تا چه حد بايد شاكر و سپاسگزار باشد. روشن است كه شكر و سپاس به درگاه الهى، كه بى نياز از همه مخلوقات بوده و سرچشمه همه كمالات و فيوضات است، با تشكر از ديگران تفاوت دارد؛ زيرا ما نمى توانيم الطاف الهى را با جبران محبت همانند تشكر زبانى و عملى كه در مقابل اشخاص داريم جبران كنيم، بلكه بهترين راه آن است كه طريق شكرگزارى را از وحى و سخنان اولياى الهى و امامان معصوم(عليهم السلام) بياموزيم. امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايد: «شكر نعمت، خوددارى از گناهان و معاصى است و شكر كامل (يا تكميل شكر) به اين است كه فرد "الحمدلله رب العالمين " بگويد پس لازمه شكر الهى استفاده نكردن از نعمت ها در راه نافرمانى حق تعالى است. در نتيجه، از مصرف بى مورد (اسراف و تبذير) مى توان به عنوان كفران ناسپاسى نعمت ياد كرد. روشن است كه قسمت اول روايت بيانگر مرتبه شكر عملى (استفاده صحيح از نعمت هاى الهى) است و ما با انجام عباداتى كه در اسلام به عنوان تكاليف واجب بر هر مسلمانى فرض گرديده، موظّف به انجام مرتبه اى ديگر از شكر (شكر زبانى) نيز هستيم كه در ذيل روايت مزبور اين مرتبه از شكر نيز بيان گرديد. برخى از آيات قرآن كريم مقتضاى ايمان به خدا و بندگى او را شكر به درگاه الهى مى دانندبرخى ديگر با بيان هاى گوناگون به شكر و سپاس گزارى در مقابل آفريننده نعمت ها توصيه و تشويق مى نمايند مرحوم علامه طباطبائى درباره حقيقت شكر و انواع آن مى نويسد: حقيقت شكر اظهار نعمت است، و اظهار نعمت به اين است كه انسان نعمت را در جايى كه آفريننده و عطاكننده نعمت اراده فرموده (رضايت دارد) به كار گيرد و مرتبه ديگرى از شكر اين است كه به زبان از دهنده نعمت ياد كند كه در اصطلاح، آن را «ثنا» مى نامند و به اين است كه انسان همواره در دل به يادِ دهنده نعمت باشد و به هنگام استفاده از نعمت، با ياد او از مواضعى كه منعم تعيين كرده است، تجاوز نكند بنابراين، مى توان گفت: استفاده معقول و بهينه از نعمت هاى الهى و مصرف آن ها با رعايت اعتدال و دورى از اسراف و تبذير و رعايت حدودى كه خداوند متعال تعيين نموده، همه از لوازم شكر به درگاه خداوند متعال هستند. از اين رو، برخى از آيات پس از برشمردن برخى نعمت ها مى فرمايند: «افلا يشكرون» و يا انسان را به دليل ناسپاسى كردن و كفران نعمت هاى الهى و تجاوز از حدود و مقررات، مورد سرزنش قرار داده، عواقب آن را متذكر مى گردند از مجموع آياتى كه انسان را به شكر و سپاس گزارى به درگاه الهى تشويق و توصيه مى نمايند، مى توان استفاده كرد كه مصرف كل جامعه اسلامى بايد جهت خاص خود را پيدا كند؛ به اين معنا كه هدف صرفاً رفع نيازهاى مادى نباشد، بلكه در جهت رسيدن به اين هدف، حدود الهى نيز رعايت گردند، به گونه اى كه افراد جامعه با استفاده بجا و صحيح از نعمت هاى الهى، در عمل، به درگاه خداوند متعال شاكر بوده و بر شكر و سپاس زبانى، كه خود بخشى از عبادت و بندگى حق تعالى است، قدرت و توفيق يابند. البته اين كه انسان توجه به منعم حقيقى (خداوند متعال) داشته باشد و بداند نعمت از اوست مرتبه اى از شكر مى باشد كه در برخى از روايات معصومان(عليهم السلام)نيز بيان گرديده ولى بحث حاضر ناظر به مرتبه شكر عملى است.


http://www.dl.p30island.com/Power2009/saeed/book.gif

فرمت: جاوا

دانلود - با حجم 200کیلوبایت

کپی برداری تنها با ذکر منبع مجاز است.


لطفا مقاله های جامع (یکی 80صفحه ودیگری100صفحه وديگري 35وديگري20 صفحه

) زير را كه به مناسبت سال اصلاح الگوي مصرف تهيه شده وبصورت پي دي اف ميباشد را دانلود كرده ومطالعه بفرمائيد

الگوي غذاي كودك

http://www.mjotehran.ir/farsi/images/stories/news/sssssssssss.jpg

اصلاح الگوي مصرف


.pdf

الگوي مصرف.


جوانان والگو.pdf


http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



الگوي صحيح مصرف از منظر آيات و روايات



http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

الگوي صحيح مصرف از منظر آيات و روايات

شناسايى نيازهاى واقعى و رعايت اعتدال و صرفه جويى در بهره بردارى از امكانات را «الگوى صحيح مصرف» بيان مى كند. مصرف در يك جامعه، نقشى مهم در تعيين نوع، ميزان و شكل توليد و توزيع دارد و از سوى ديگر، خود تحت تأثير نوع و ميزان توليد است

مبانى راهبردى بحث

رعايت حدود مصرف

از آن جا كه يك مصرف كننده مسلمان تلاش مى نمايد براى پيدا كردن مسير صحيح و معقول در زندگى، كه ضامن سعادت و خوش بختى دنيا و آخرت او باشد، از وحى الهى (قرآن كريم) و سيره معصومان(عليهم السلام)الگوبردارى نمايد و با رعايت تقواى الهى و پاى بندى به حدود شرعى به كارهايش ارزش بدهد، از اين رو، در اتخاذ الگوى صحيح مصرف، رعايت حدود و مقررّات الهى را در درجه اول اهميت قرار مى دهد. اسلام (برخلاف نظام سرمايه دارى كه در آن توليد و مصرف با هدف به حداكثر رساندن سود و مطلوبيت مادى كاملا آزاد است) براى حفظ مصالح فرد و جامعه، براى توليد و همچنين مصرف، حدود و موازينى قرار داده و در نتيجه، استفاده از برخى كالاها و خدمات به دليل مسائل ارزشى يا مفاسد و مضراتى كه در بردارند، حرام و ممنوع گرديده است.

نمونه هايى از اين كالاها و خدمات عبارتند از:

1. مشروبات الكلى، كه قرآن كريم به صراحت از آن ها نهى كرده استو زيان هاى الكل بر سلامت جسم و جان و آثار سوء آن بر معده، كليه، ريه، اعصاب و شريان هاى قلب و حواس گوناگون مطلبى است كه امروزه از نظر علمى، جاى ترديد ندارد، به گونه اى كه برخى از دانشمندان ممنوعيت اكيد آن را در چهارده قرن پيش، يكى از دلايل حقانيت اسلام و قرآن قلمداد مى كنند

2. استفاده از مردار، خون (براى خوردن)، گوشت خوك و هر حيوان حلال گوشتى كه ذبح شرعى نشده باشدبه طور كلى، اسلام گوشت هايى را كه مورد پسند طبع معتدل آدمى است، مباح گردانيده و از آنچه ناخوشايند طبع هاى سالم است، برخى را مكروه و برخى را حرام ساخته است.

http://aftab.ir/articles/economy_marketing_business/economic_sciense/images/18ebfdff15090e1e92aaaee80739c125.jpg

3. استفاده از هروئين، سم و هر چيزى كه براى بدن مضر باشدو استفاده از لباس هاى طلاباف و حرير خالص و زينت نمودن به طلا براى مردان و پوشيدن لباس شهرتمانند پوشيدن لباس هاى مخصوص زنان براى مردان و به عكس.

4. استفاده از آلات لهو و لعب و وسايل قمار و استعمال ظروف طلا و نقره.

5. مصرف كالاهايى كه موجب تسلط سياسى و اقتصادى كفّار و بيگانگان بر مسلمانان گشته، اسارت و وابستگى جامعه اسلامى را به دنبال داشته باشد؛ زيرا مسلمانان بايد از كيان سياسى، فرهنگى و اقتصادى كشور خود به هر طريق ممكن دفاع نمايند تحريم تنباكو از سوى مرجع بزرگ مرحوم ميرزاى شيرازى، در زمان ناصرالدين شاه، در جهت تأمين هدف مذكور صورت گرفت و نقشه استعمار انگليس را در آن برهه خنثى كرد. و. استفاده از خبائث؛ يعنى هر چيزى كه طبع سالم انسانى از آن نفرت داشته باشد. در كتاب ارزشمندجواهرالكلام، درباره معناى «خبائث» آمده است: «مقصود از «خبائث» حرام ويژه اى نيست، بلكه عنوانى كلى براى خوراكى ها و نوشيدنى هاى ممنوع است كه طبع سالم از آن ها نفرت دارد اعتدال در مصرف: حد مطلوب بهره مندى و استفاده از نعمت هاى الهى آن است كه همراه با رعايت اعتدال و به قدر كفاف باشد. اعتدال و ميانه روى در مصرف، كه در روايات از آن به «قصد» و «اقتصاد» تعبير شده، حد وسطى است كه اسراف و تقتير (سخت گيرى) در آن نباشد. البته اين حد نسبت به افراد مختلف و شأن و شخصيت اجتماعى آنان متفاوت است. در روايتى از امام باقر(عليه السلام) ميانه روى در حالت بى نيازى و نيازمندى يكى از عوامل نجات انسان شمرده شده است حضرت على(عليه السلام) نيز در اين باره مى فرمايد: «هنگامى كه خداوند متعال خير و نيكى را براى بنده اى مقدّر نمايد، اقتصاد و ميانه روى در زندگى را به او الهام مى كند به طور كلى، واژه «اقتصاد» در لغت عرب، مفهوم عامى است كه در تمام حركات و سكنات انسان مى تواند جريان داشته باشد و در همه مراحل زندگى، حتى در عبادت و انفاق مطلوب و پسنديده است «قدر كفاف» آن اندازه از امكانات زندگى است كه انسان را از ديگران و سؤال از آن ها بى نياز كنداعتدال در مصرف و قناعت موجب بقاى نعمت و پديدآورنده زمينه مناسبى براى رشد صفات و كمالات معنوى در انسان است بنابراين، خوددارى از اسراف و تبذير يكى از محدوديت هاى مصرف مى باشد. نقطه مقابل اسراف، تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه كردن براى معيشت و زندگى انسان از نظر قرآن امرى مذموم مى باشد؛ زيرا افراط و تفريط در هيچ كارى عقلايى نبوده و از نظر دين نيز امرى ناپسند قلمداد مى گردد. آياتى از قرآن كريم برا عتدال و ميانه روى تأكيد دارندكه از اطلاق و كليّت آن ها مى توان به مصرف معتدل نيز رهنمون شد، اگرچه به طور مستقيم درباره مصرف به معناى مصطلح آن در علم اقتصاد نباشند. براى روشن شدن بيش تر بحث، درباره دو طيف مقابل و متضادى كه با خروج از حالت اعتدال در مصرف پديدار مى گردند (اسراف و تبذير و نيز تقتير و سخت گيرى در مصرف و هزينه ها) توضيح داده مى شود و ديدگاه قرآن و روايات معصومان(عليهم السلام) به طور خلاصه تبيين مى گردن

اسراف و تبذير

اگر كسى در ميزان يا نحوه استفاده از نعمت ها و امكانات خداداد زياده روى نموده، بيش از آنچه مورد نياز و در خور شأن اوست مصرف كند، در زمره مسرفان يا مبذّران خواهد بود و عواقب چنين برخوردى با نعمت هاى الهى متوجه او خواهد گرديد. اين موضوع تنها به زندگى فردى هر كس مربوط نمى شود، بلكه در سطح كلان، هر جامعه بايد مصارف و نيازهاى خود را بر اساس يك برنامه دقيق و حساب شده مطابق ميزان درآمد و توليد ملى تنظيم كند تا بتواند استقلال اقتصادى و سياسى خود را حفظ نموده، تحكيم و تداوم بخشد. قرآن كريم به صراحت از اسراف نهى كرده و مسرفان را اهل آتش و مبذّران را برادران شيطان معرفى كرده است «اسراف» در لغت، به معناى تجاوز از حد است و هر كارى كه از نظر كميّت يا كيفيت از اندازه خود تجاوز كند، «اسراف» است و چيزى كه در راه غير طاعت خدا مصرف گردد، هرچند كم باشد، «اسراف» مى باشد بنابراين، استفاده از نعمت ها و امكانات افزون بر حد نياز يا به كارگيرى آن ها بدون اين كه فايده عقلايى بر آن ها مترتّب باشد و استفاده بهينه صورت گيرد، از مصاديق اسراف است. برخى تبذير را نوع خاصى از اسراف دانسته و گفته اند: تبذير اسرافى است كه با اتلاف مال همراه باشد. به عبارت ديگر، تبذير يعنى صرف مال در موردى كه سزاوار نيست، ولى اسراف يعنى صرف مال بيش از مقدارى كه سزاوار است «اسراف» كلمه جامعى است كه هرگونه زياده روى در كميّت و كيفيت مصرف را شامل مى شود و امروزه ثابت شده كه يكى از مهم ترين دستورات بهداشتى پرهيز از اسراف و زياده روى در خوردن و آشاميدن است؛ زيرا بر اساس تحقيقات دانشمندان، بسيارى از بيمارى ها ناشى از غذاهاى اضافى هستند كه در بدن انسانى باقى مى مانند. اين مواد اضافى هم بار سنگينى بر قلب و ساير دستگاه هاى بدن و هم منبع آماده اى براى انواع عفونت ها و بيمارى ها هستند. عامل اصلى تشكيل مواد مذكور اسراف و زيادروى در تغذيه و ـ به اصطلاح پرخورى است و براى درمان بيمارى هاى ناشى از چربى خون، نارسايى هاى كبد، تنگ شدن رگ ها و بيمارى قند، جز اعتدال در تغذيه و تحرّك كافى راهى نيست علاوه بر اين، امروزه اين موضوع روشن شده كه اسراف و تبذير عده اى موجب محروميّت و گرسنگى انسان هاى بى گناه ديگر مى گردد و اين خود نوعى عمل ضدانسانى تلقّى مى گردد.

http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم



رسانه ملي و اصلاح الگوي مصرف


http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84%20%D8%B2%DB%8C%D8%B1%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87.gif



http://www.golestanstate.ir/gallery/news/6635656.jpg

http://up.iranblog.ir/4/1259839008.jpg

رسانه ملي و اصلاح الگوي مصرف:

اصلاح الگوي مصرف در رسانه:

1.ايجاد روحيه تعهد، دلسوزي و تعلق سازماني در كاركنان براي حفظ منابع سازمان و آموزش آنان براي استفاده بهينه از امكانات


2.
توجه به ساختار و تشكيلات سازمان و اصلاح فرايندها با هدف كوچك سازي و افزايش اثربخشي


3.
ايجاد نظام يكپارچه نظارت بر فعاليت‌هاي حوزه‌هاي مختلف سازمان با هدف جلوگيري از انجام فعاليت‌هاي موازي و صرف هزينه‌هاي غيرضروري

4.اصلاح الگوي نيروي انساني و ايجاد نظام ارزشيابي دقيق و مؤثر با هدف افزايش بهره‌وري و حذف عناصر ناكارآمد.

http://static.howstuffworks.com/gif/satellite-radio.jpg

5.جلوگيري از هزينه هاي غير ضروري در برگزاري همايش‌ها و انتشار نشريات


6.
تمركززدايي و واگذاري هدفمند فعاليت‌ها به بخش خصوصي همراه با نظارت دقيق و اثربخش و جلوگيري از انباشت سرمايه‌هاي ساكن مانند خريد تجهيزات، ساختمان، خودرو و غيره . 7.ايجاد و توسعه زيرساخت‌هاي ارتباطي مبتني بر فنّاوري‌هاي نوين 8.بازمهندسي فضاهاي اداري، ساده‌گرايي در طراحي آنها و پرهيز از تجمل و گرايش به وسايل گران قيمت و غيرضروري


9.
اتخاذ تدابير مؤثر براي بهره‌گيري مناسب از امكانات، انرژي و ساير امور


10.
ايجاد مديريت مؤثر زمان و جلوگيري از اتلاف وقت در تصميم‌گيري

,اجرا

http://www.kanoonandisheh.com/UserFiles/Image/im148(1).jpg


اصلاح الگوي مصرف در جامعه بوسيله رسانه:

الف- فرهنگ‌سازي

ب- اطّلاع‌رساني

ج- نظارت

الف) فرهنگ‌سازي:

1. تبيين دقيق موضوع و ديدگاه‌هاي مقام معظم رهبري و جلوگيري از رواج برداشت‌هاي غلط و سطحي از مفهوم اصلاح الگوي مصرف، متناسب با ويژگي‌هاي مخاطبان.

2. طراحي و اجراي راهبرد كلان سازمان براي اصلاح الگوي مصرف و تغيير سبك زندگي بر مبناي مديريت پيام در سريال‌ها، آگهي‌هاي بازرگاني و غيره.

3. ارائه و ترويج الگوهاي رفتاري متناسب با ارزش‌ها و فرهنگ اصيل اسلامي- ايراني در سطوح مختلف زندگي، بويژه در مراسم شادي و آئين‌هاي سوگواري و ترحيم و وليمه‌ها

4. ايجاد زمينه اجتماعي و فرهنگي مناسب در جامعه براي اصلاح الگوهاي غلط نهادينه شده و پذيرش الگوهاي مناسب

5. ترويج ارزش‌ها و فضايل اخلاقي مانند قناعت، ساده‌زيستي و صرفه‌جويي به صورت جذاب و باورپذير در برنامه‌هاي گوناگون

6. نكوهش رفتارهاي غلط و مذموم مثل اسراف، چشم و هم‌چشمي، تفاخر، مدگرايي، خودنمايي و مصرف‌زدگي در قالب برنامه‌هاي جذاب

7. آموزش شيوه‌هاي صحيح مصرف با بهره‌گيري از اصول و سازوكارهاي آموزش مستقيم و غيرمستقيم در رسانه

8. بهره‌گيري از ظرفيت رسانه‌هاي محلي و شبكه‌هاي استاني براي شناسايي و ترويج الگوهاي بومي مصرف بهينه و جلوگيري از هجوم فرهنگ مصرف‌گرايي به شهرهاي كوچك و روستاها

9. تغيير نگرش‌هاي مخاطبان از زندگي مصرف‌گرا به نگرش‌هاي توليد محور با ملاحظه:

http://www.jahaneghtesad.com/portal/images/stories/ERP.gif

9-1- حل تعارض بين دينداري و توليد ثروت

9-2- شناسايي و معرفي مشاغل خدماتي

9-3- هدايت علايق شغلي به مشاغل توليدي، خدماتي و نكوهش مشاغل واسطه‌اي غيرمولد
9-4-
تشويق مردم به پس‌انداز و سرمايه‌گذاري در توليد

9-5- معرفي فعاليت‌هاي توليدي و الگوسازي از آن‌ها

10. پرهيز از بازنمايي مظاهر و مصاديق مصرف‌گرايي و تجمل در سريال‌ها، آگهي‌هاي تجاري و ساير برنامه‌ها بويژه برنامه‌هاي خانواده

11. الگوپردازي از رفتار و منش بزرگان دين و شخصيت‌هاي محبوب بصورت جذاب، باورپذير و ملموس

12. افزايش درك جامعه نسبت به مسئوليت نسل‌هاي فعلي در قبال نسل‌هاي بعدي در خصوص حفظ و نگهداري منابع ملي

13. تغيير نگرش جامعه نسبت به محصولات ملي و ارتقاء جايگاه آن در سبد مصرف خانوارهاي ايراني در چهارچوب رعايت الگوي صحيح مصرف.

14. برنامه‌ريزي بلندمدت ترويج الگوي صحيح مصرف براي كودكان و نوجوانان

ب) اطّلاع‌رساني:

1.آگاهي‌بخشي در خصوص آثار و پيامدهاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي الگوهاي غلط مصرف به استناد آمار و اطّلاعات رسمي


2.
اطّلاع رساني و معرفي الگوهاي صحيح مصرف در زمينه‌هاي مختلف


3.
ارائه اطّلاعات دقيق در مورد حد و اندازة مطلوب و متناسب مصرف كالاها


4.
اطّلاع‌رساني در مورد آسيب‌ها و مضرات مصرف بي‌رويه برخي كالاها و مواد غذايي مانند مواد بهداشتي- آرايشي، نوشابه‌هاي گازدار، مواد قندي و روغن‌هاي اشباع شده


5.
اطّلاع رساني در مورد كمبود مصرف برخي كالاها و استفاده از خدمات مانند مصرف برخي مواد غذايي ضروري وكالاهاي فرهنگي


6.
اطّلاع‌رساني دقيق و به موقع از سياست‌ها و برنامه‌هاي دولت و ديگر نهادهاي ذيربط در خصوص اصلاح الگوي مصرف و سازوكارهاي تشويقي و تنبيهي در اين زمينه


7.
معرفي استانداردهاي ملي و بين‌المللي كالاها و خدمات با هدف ترويج مصرف كالاي باكيفيت و بادوام حذف كالاهاي بي‌كيفيت


8.
اطّلاع‌رساني در مورد مصارف پنهان مانند اتلاف وقت در تعطيلات بي رويه، ترافيك و موارد مشابه


9.
اطّلاع رساني از نمونه هاي موفق در الگوي مصرف مناسب در سطوح فردي، خانوادگي، سازماني

و ملي


10.
بررسي و مقايسه الگوي مصرف در جامعه ما و برخي كشورهاي توسعه يافته با هدف معرفي

شيوه هاي موثر مديريت مصرف و تغيير نگرش‌هاي غلط

http://www.fizyka.umk.pl/~duch/ref/00/00-phil-neuro/glowa-otwarta.gif

ج) نظارت:

1.فراهم آوردن زمينه حضور نهادهاي نظارتي در رسانه براي ارائه گزارش به افكار عمومي


2.
نقد و بررسي سياست‌هاي دولت در حوزه اصلاح الگوي مصرف


3.
بررسي نقاط قوت و ضعف سياست‌هاي دولت و بخش خصوصي در حوزه‌هاي توليد، واردات و توزيع

و تاثير آنها بر شكل‌گيري الگوي مصرف در جامعه


4.
بررسي كارشناسي سياست‌ها، برنامه‌ها و عملكرد سازمان‌ها و نهادهاي مختلف با حضور صاحب‌نظران، متخصصان


5.
الزام نهادهاي مسئول براي پاسخگويي به افكار عمومي در اين زمينه


6.
دريافت و انعكاس بازخوردها و ديدگاه‌هاي مردم دربارة سياست‌ها و عملكرد نهادهاي مسئول از طريق نظرسنجي‌ها


7.
نظارت بر اجراي استانداردها و كنترل‌هاي كيفي كالاها،‌ خدمات و مواد غذايي از طريق رسانه



http://i12.tinypic.com/4bf4os4.jpg

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/%DA%AF%D9%84.gif

http://ebrahimmahmoodzadeh.parsaspace.com/charkh.gifمطلب رو مطالعه کنید نظر یادتون نره منتظرم